اَمداد

مادرم

لچک که بر سر می زد

بسان سایرزنان بختیاری

هیچ شهبانویی

بااو

توان  برابری

نمی داشت

اما

همینکه لامذهب پدرم

چوقا وگیوه های ملکی اش را

دربازارمصدق نمره یک فروخت

تا به استخدام

شرکت نفت درآید

جملگی

به هیئت گدایان سیمره ای درآمدیم

که تاکنون

هیچ کمیته ای

حاضر به امدادمان نیست

هی امداد

از این روزگار و

شرکت نفتی

که آتش

به همه ی ایلمان زده است.

سیمره:سومر- سامراه(سامره).گدایان سیمره در بختیاری معروفند.

عهدنامه ی چای

سلام!

امروز19دی ماه است

و دارد برف می بارد

من سخت د لم برای گرمای جنوب و

آتش های مسجدسلیمان

گرفته است

کناره پنجره ایستاده ام

با پنجره هایی

تا بی نهایت  مکرربرابرم

لیوانی چای در دست  من است

و با بخار آن

گونه هایم را

گرم می سازم

قندی که در دهان من است

به سرعت یک خیال

لب هایت را

مرا یادآورده است

برف می بارد

وهنوز در یاد تو

گرمای چای را

به گونه هام

نزدیک می سازم

اما عهدنامه ها

چه زود

در روزهای برفی

بخارمی شوند.

کرج / دی ماه /89