هوشنگ چالنگي دوباره از خوزستان به كرج بازگشت .

چپ:استاد هوشنگ چالنگي- رامين يوسفي.عكس:زمستان 1391

سعيدبيابانكي شاعر انقلاب و دفاع مقدس يكشنبه:20/11/1392به دعوت انجمن شعر حوزه ي هنري كرج به شعر خواني پرداختند.وي پس ازشنيدن آثار شاعر ان جوان ، شعر اين شاعر ان رانقد وبررسي نمودند و وراه هاي بهتر واژه گزيني و بهره گيري از تركيبات قوي در شعر را به اين استعداد هاي جوان يادآورشدند.بيانانكي تاكنون مجموعه شعر هاي "ردّ پايي بر برف"،"نيمي از خورشيد"،"غم هاي كوچك(شب سروده ها)"،"دل شكسته ي كاشي"،"نه ترنجي نه اناري"،"ساعت پنج"،"تازه ها"...را به همراه مقالاتي به چاپ رسانده است او اين اقبال را داشته كه شعرش در كتب درسي راه يابد،از شاعران شوراي شعروزارت ارشاد مي باشند و در برپايي كنگره هاي شعر دفاع مقدس نيز فعال مي باشند.باهم دو شعر از بيابانكي را مي خوانيم:
پادگان (2)
از بالاي اين برجك
مي بينمت
آرميده در بستري از برف
برف
برف
از اين جا
سقّا خانه اي هستي
با هزاران هزار شمع
روشن خاموش
پلك هايم سنگين مي شوند
سنگين تر
وتو خاموش مي شوي
خاموش تر
بخواب تهران!
.............................
دوفصل است..." "
خوشم با شمیم بهاری که نیست
غباری که هست و سواری که نیست
به دنبال این ردّ خون آمدم
پی دانه های اناری که نیست
مگردید بیهوده ای همرهان
به دنبال آیینه داری که نیست
به کف سنگ دارم ولی می دوم
پی شیشه های قطاری که نیست
تهمتن منم تیر گز می زنم
به چشمان اسفندیاری که نیست
دو فصل است تقویم دلتنگی ام
خزانی که هست و بهاری که نیست ...

راست:سعيد بيابانكي- رامين يوسفي (عكس شماره ي 1)

راست:رامين يوسفي- سعيد بيابانكي- جمال بيگ(عكس شماره ي 2)
راست:نوازي دبير انجمن شعر-جمال بيگ-سعيد بيابانكي- خانم ميناسرشت-
رامين يوسفي ._عكس شماره 3)

رامين يوسفي:دماوند .دي ماه 92دم صبح برفي پس از چند شب تحقيق در مورد فرهنگ ،گويش و كلمات ...مردمان اين جغرافياي راز آلود.

فرشيد خداداديان :مورخ وروزنامه نگار،وي چاپ آثار ارزشمندي در زمينه ي حكومت ماد وهخامنشي و نيز چپاول نفت توسط انگليسي ها را در كارنامه ي خويش دارد .اكنون سردبير ماهنامه ي وزين پارس است و آثارگرانقدري را آماده ي چاپ دارد.وي در رسانه هاي ديداري و شنيداري همواره به روشنگري پيرامون تاريخ - نفت - جامعه شناختي شهري مي پردازد.براي استاد خداداديان آرزوي پيروزي روز افزون را داريم.

رامين يوسفي- فرشيد خداداديان نويسنده و روزنامه نگار(صاحب امتياز و سردبير ماهنامه ي ميراث پارس)

راست:دكتر فرشيد خدادايان - رامين يوسفي
خیابان ها
از سرو کول شهرداری بالا می روند
و به دروازه دولت
آویزان می شوند
اینجا جهان نماست
که غولی اّهنی
روحش را تسخیر کرده است
چهارباغ
بالا می آورد
توده های خشت و گل باستانی خود را
اسکناس های بیمار آمادگاه
جلا می دهند
چشم های حریص مطب داران را
مادی های شهر
لبریز از اشک مرغان مهاجر
زنده رود
در گور خفته است
با گردن بندی از اسکلت ماهیان تلف شده
گیجی کلاغ های هشت بهشت
از عطر ادکلن فرشتگان زمینی
معاشقه ی بازارهای سرپوشیده ی شهر
با پاساز های شیک پوش
بزرگمهر
به تونل تاریک نورباران
پناه می برد
برای میدان کهنه
کلاهی بافته اند از سیمان و میلگرد
برج های بلند قد
بادها را به زنجیر می کشند
سایه ها شان
بر سر گنبد و مناره ها مستدام!
شهر دیوانه وار می بلعد
آبها زمین هوا خشت ها کاشی ها باغ ها
و یادگاری های اندک پدربزرگ را
اصفهان
افسانه ای میشود در سینه ی تاریخ
۲۴ مهر ۹۲
چشمان ماه
به تو نمی افتاد
تا تورا
عاشق تر
نمی گشتیم
حالا
تربیع اول است
و اندام هامان
نحیف تر از هرماهی
در چشمان خونین شط
می رقصد
همراه اتش هایی که
از دور ...دور های شهر
هجا می کشند
به کوتاه وبلندی
که دیگر
ما نیستیم.
ازکتابخانه ی شخصی ام
با دو دلی
میان دو کتاب "سیاحتنامه ی ابراهیم بیگ" و
"یا مرگ یا تجد د"
کتاب آجودانی را
بیرون می کشم
تا با ناخن هایی که زیرشان چرک
جا خوش کرده است
با تورق
برخی ازصفحات این سرزمین را
(مجازن با ارابه)
سیاحتی کرده باشم
یاد همدان می افتم و
صدای بلبلان سفالین
در دست کودکان اطراف
مزار بابای عریان!
بوی گلاب می آید
می خواهم خودم را به کاشان برسانم،
دارند رگ های حمام را می زنند!
تا آقا خان نوری
با طراوت از حجامت تاریخ
بازگشته باشد
لطفن تا می توانید
تاریخ قجرها را
از دماغ تان
فین کنید
فین!
که خیابان
پر از چرثقیل هایی ست
که تا بلندای ...برج ها
هجا می کشند
هجاهایی کشیده تر از
عروس عروض اعرابی
وبر کاشی های فیروزه ای نوشطه بود:
دارالفنون
تعطیل است
این خبر را
من به باقی میرزا ها
داده بودم؛
نشان به نشانی ی کلاغی که
فراز کاشی نوشطه ها ی ایوان مدرسه
چرت می زدو
هر از گاهی با زیرکی تما م
چشمان زغالی اش را باز می کردو
برخی از فصل های این تاریخ را
رو سفید می کرد
درشکه نزدیک کاشان می شود
چقدر بوی سدر و کاپور می آید
به گُمانم حمامی
با کمی اغراق
امیر را مشت و مال داده
(چه فنون کبیره ای؟!)
رگ های فین را
با چه مهارتی زده اند؟!
(عجیبن غریبا)
تا می توانید
فصل ، ف... ص... ل...
قجر را
فین کنید
فین!
(چه کپک های کبیره ای؟!)
که نثرمنشآت قائم مقامی هم
با سادگی اش
نتوانست
این چرکابه ها را
از فاضلاب تاریخ
سرازید نماید
(به معصومیت جغرافیا سوگند!)
بروم
تا دیر نشده
باقی زخم هایم را
بخیه نمایم
شاید
این آخرین کرتی باشد
تا خماری تاریخی ام را
درمان سازم:
راستی؟!
پسرهفتم آغا محمد خان قاجار هم
عجب یلی بوده ها؟!
تا اطلاع ثانوی
دار- الفنون
تعطیل است.
اشک خدایان است
برگستره ی
آریای زمین!
..................
اراک،شبانگاه برف وجاده:3/دی/1392
و ستاره دنباله دار سو سو نمی زند
در قبله ی دامنم
با خواب های آواره
در غیبت یلدا قسم خورده ام
که پلک از سرای گریه نگیرم
در وقت های در بدر
آفاق منظر دل
تا جنون می رسد
بانو
با کدام پرنده مانوس تری
که شکل پرواز می شوی .

زخمه ها عنوان کوتاه سروده های شاعران معاصرعرب است که توسط ستار جلیل زاده به نیکویی ترجمه و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.اگرچه ستار داستان نویس است اما تسلط او بر زبان وادب عرب موجب گشته تا زخمه ها را با حساسیت هرچه تمام به سینه ی چاپ بزند.ترجمه های جلیل زاده زیبا و روان می باشند وهر شاعر با خوانش این کوتاه سروده ها تحت تاثیر قرار می گیرد وبه ظرافت وزیبایی وشیوایی ادبیات عرب خاصه شعرکه از روزگاران کهن نزد این مردمان نُقلی بوده که در هرمحفلی با آن حتا حوالپرسی می کردندواحوالات خویش را با این سحر کلام به همدیگر انتقال می دادند.به قول شاعر شیراز:اشتر به شعر عرب در حالت است وطرب/گرتو نمی پسندی کج طبع جانوری!
زخمه ها توسط نشر لاژورد چاپ شده است و منتظر ترجمه های نیکوی ستار جلیل زاده لحظه شماری می کنیم.باهم اشعاری از این شاعران را می خوانیم:
"فولکلور"
موسیقی برامز
بتهوون،
شوپن،
و رحمانوف را
با فروتنی گوش می دهم
لیک خوی صحرایی درونم
مراشیفته ی نوای کمانچه می کند. "نزارقبانی"(شاعرسوری)
"صندلی"
سال ها در شهر فریاد زدم
ای پوست جهان میانه ی دستانم
سال ها زیر لب ترانه ام را در آتشی گل رنگ
برای کشتی زمزمه کردم
همه یا هیچ.
ای نوادگان کوچکم،
خسته شدم
از خویشتن ،از دریاها،
برایم صندلی بیاورید. ادونیس(علی احمد سعید)(شاعر سوری،تابعیت لبنان)
"متن"
کاغذ سفید
بانوی کلام است
وبنده ی خوانش
سپید است پس از نوشتن
وسپید می ماند.
"یورش"
گیج حادثه ی ناگهانی
می ایستم برابرکاغذ
چه کسی جراتِ شکستن این سپید زیبا را دارد. "قاسم حداد"(شاعر بحرینی)
"دو چشم فرانسوی"
دنیای کهنم را منکرم
و از دنیای جدیدم بی زار
گریزگاهی کو
آه اگر چشمانت سرنوشتم نبودند؟
"یادمان اسم های درخشان"
هنوز هم گاه نوشتن اسمت بر برگ،
برگ درختی می شود و دفترم جنگلی،
هنوز هم گاه نوشتن اسمت بر برگ
سپیدی برگ رنگین کمانی می شود تابان با رنگ هایی زنده
وگاه فرا رسیدن شب ،
کتاب خانه ام را روشن نمی کنم
تا هم چنان تلالو ستاره های کنار اسمت را ببینم. "غاده السمان"
جمعه1آذر1392باحضور شاعران کشوروجنوبی وبا همت سرکار خانم میترا سرانی اصل شب شعر کارون رابا یاد وخاطر از شاعران خوزستانی ویادکارون گرامی داشتند.هرمز علیپور-محمودمعتقدی-علی عبداللهی-محمدرضا حاج رستم بیگلو-رامین یوسفی -صلصال گیلانی-ستارجلیل زاده وجمیله جلیل زاده -خانم طهماسبی-شاهین باوی-بهادری از بهبهان -امین مرادی-جمال بیگ- مهدی آتشکار...به شعر خوانی وایراد سخنانی چند پیرامون کارون و وضعیت کنونی این تنها رود قابل کشتیرانی ایران پرداختند.یوسفی در باره ی کارون گفت:کارون همواره الهام بخش شاعران،خوانندگان ومعماران...بوده وهست واگر تمدن های شکل گرفته در اطراف کارون و میان رودان نبود فرهنگ وتمدن کنونی جهان چیزهای بی شماری را کم داشت؛از دین گرفته تا تکنولوژی.دراین برنامه از مجید فروتن نیز یادشد وهرمز علیپورودیگر دوستان در مورد شعر این شاعر تازه سفرکرده سخنانی ایراد
نمودند.


مجید فروتن از شاعران دهه ی چهل به صداهای دیگر پیوست باهم شعری از ایشان می خوانیم:
"ایلوگ"
به کوهساران ایلوگ(1)برتراست
از فراز های دگر
وچونان خورشیداست که گاه تابش نور
امشاسپندان یا شهید
چه یکی چه دو چه سه چه هفت تنان
به رنج ها بنگرید و بیارامید
ای که بر کوه ماواگرفته اید
که زیبا در گورم وانگار
زنده ام
زنده ام مپندارید
نه هرگزنومید
که رخت به دگر جایها می برند
ساخته های دلم
شکوفه ی آفاق.
------------------
ایلوک:بلندترین ستیغ زردکوه بختیاری
گرای ادبیات ایران چهره در
نقاب خاک کشید.به گزارش ایرنا، فروتن از هنرمندان بختیاری بود که همراه
با تعدادی دیگر از شاعران خوزستان، جریان شعر موج ناب را پایه گذاری کردند.
سید علی صالحی، هوشنگ چالنگی و مجید فروتن از پیشگامان
شعر موج ناب دهه 50 در ایران بودند و اما مجید فروتن کمتر مورد توجه قرار گرفت.
سادگی بیان به دور از بازی های رایج زبانی از ویژگی های
شعر موج ناب ایران بود که فروتن در آن تنفس می کرد.
وی متولد سال 1325در منطقه بختیاری بود که شعرهای او در
سه دهه بازتاب های فراوانی در بین منتقدان داشت.
از او کتابی با عنوان ˈصدای دیگر ˈ از سوی انتشارات مرید در چهارمحال و بختیاری
چاپ و منتشر شد که متاسفانه از نگاه ها دور ماند.
فروتن در سالهای اخیر گوشه نشینی را برای خود برگزید و
کمتر در انجمن های ادبی حضور می یافت.
یکی از شاعران چهارمحال و بختیاری گفت: مجید فروتن شاعر
پیشکسوت نوگرا یکشنبه شب در شهرستان فارسان دارفانی را وداع گفت.
ˈلیلا ناظمی ˈ روز دوشنبه افزود: پیکر این شاعر گرانقدر
روز سه شنبه از شهرستان فارسان تشییع و برای خاکسپاری راهی شهرستان کوهرنگ می شود.
مجید فروتن و علی اخگر دو شاعر فقید جریان نوگرای ادبیات
ایران بودند که در شهرستان فارسان سکونت داشتند.
شهرستان فارسان در 25کیلومتری مرکز چهارمحال و بختیاری
قرار گرفته است.
وام وب: عصرایران
این متن مربوط است به "عصرایران"واینجانب در تایید یا تکذیب مطالب آن مسولیتی ندارم.چرا من نقد وبررسی ها ودیده های خودرا پیرامون شعر ناب چه نوشته ام وچه آماده ی چاپ می باشندکه به مرور چاپ خواهدشد.اینکه مطالب بالا درست می باشند یا نه به عهده ی نویسنده ی عصر ایران می باشد .

وام عکس:کتاب چهر(فیسبوک)
با نگاه به گذشته هنوز تا هنوز به ویر آبهمن هستیم.

"آ"بهمن هنوز به "ویر" ایلش می باشد/پرواز آواز کبک تاراز با "ویر"
وام عکس:کتاب چهر(فیسبوک)

نیایش آواز "آ"بهمن
وام عکس:کتاب چهر(فیسبوک)
نخستین شماره ی گاهنامه ی" تا- راز" به سردبیری رامین یوسفی وزیر نظر شورای نویسندگان بهار 1393به دست علاقمندان فرهنک وهنر و تاریخ خواهد رسید. سعی شده است که خواننده با خوانش مطالب اهل فن، با دستی پراز این گاهنامه بازگردد.مصاحبه با مورخان،ادیبان ،نوازندگان وخوانندگان،بررسی وضعیت معماری ایران خاصه زاگرس و نیز چاپ آثار مانای شاعران و داستان نویسان کشور تنها قسمتی ست که "تا – راز" در اختیار خوانندگانش قرار می دهد وگروه نویسندگان "تا-راز"از همین ابتدا این قول را به علاقمندان می دهند که بدون وابستگی ها وگرایشات وتعلقات خاطر به گروهی خاص،ومتناسب با موازین جراید ونشریات کشوری بنا را برآن گذارند که صرفا به موضوعات یادآوری شده بپردازد وبس.
کنار رود تایمز
زیر پل های قوز کرده ی پیر
جوانان عاشق
با زمزمه هاشان
آینده را
جاری می سازند!
و انعکاس آفتاب
بر فلس ماهیان
شادی این منظره را
جلایی
دو چندان بخشیده است
کمی آن سوی تر
یکی از بازنشستگان حزب کارگر
قرقره ی لنسرش را
به سان گوی جغرافیا
با شتاب می چرخاند
تا قلابی که سخت
در دهان صیدش گیر کرده است
بیرون آورد
:-آها خدای من؟!
این پری ماهی
چقدرشبیه اُفیلیا است؟!
که شکسپیر
هربعداز ظهر
شخصیت های نمایش هایش را
برای خاندان سلطنتی
توی تُنگ سِن
قربانی می کند
و درحالی که
انوار خونین غروب
جایش را با هوای مه آلود
عوض می کرد
پیرمرد
آن پری ماهی را
به تایمز سپرد
تاخاندان جلیل سلطنتی؟
ومجلس عوام بدانند
هرماهی
اُفیلیایی گشته است.
نتیجه ی اخلاقی این که:
چه نمایشنامه نویس های بی شماری
که همواره
قهرمان تیارت هاشان را
دو دستی
توی تُنگ سِن می گذارند
برای خوشایند خاصگانی که
شکم های فربه شان
از کباب ماهی
پر شده است
با طعم سُس کمیک
یا تراژیک.

چپ:رامین یوسفی-آقای سعادت:مباحثی پیرامون ریشه یابی لغات و فرهنگ مزدا(اولین ریشه یاب ورمزگشای پارسی)کاری از رامین یوسفی

زيتzit چيست؟براثر بارش ،آبي درشكاف بلوط ها جاي مي گيرد كه پس از مدتي اين آب ،بر اثر تابش خورشيد وماه ونيز فعل وانفعالات درون درخت به ماده اي ژلاتيني تبديل مي شودكه در قديم از اين ماده براي ماندگاري نوشتارهاي خويش از آن استفاده مي كردندوقباله ها و نسَك(نُسَخ- نسخه)ها خود را با اين جوهر مي نوشتند.وتلفيق رنگي ازخويش ارايه مي دهد كه بسيار چشم نواز است وبه رنگ هاي مشكي،قهوه اي ،ارغواني ،بنفش هنگام نوشتن بر كاغذ از خويش برجاي مي گذاردكه در خوشنويسي معاصر نيز با استفاده از اين تنوع سعي شده است كه مركبي با اين ويژگي ها در اختيار علاقمندان قرار دهند. مانايي زيت به صدها ودر اثر محافظت از بادوباران تا هزاران سال مي پايد،به گونه اي كه برخي از يهودييان معتقدند كه كهن ترين زيت نوشته را دارند."زيت:روغن زيتون.زيت بني اسراييل(ز م.)سنگي ست به رنگ واندام زيتون وخطوط بسياري موازي يكديگر دارد؛حجراليهود،حجرالزيتون."1. زيت شيمبار(شيرين بهار) بر تخته سنگ از جنس كنگلوماراي بختياري نگاشته شده است.طول اين تخته سنك8تا9متر وبلنداي آن 5تا7مترودر جاهايي بلنداي آن بيشتر مي شود. نوشته ها موازي وبه خط پهلوي اشكاني وپهلوي ساساني نگاشته شده اند.از راست به چپ خوانده مي شوند كه گاه به عمد ويا نيود فضاي مناسب در انتها چند خطي را كاتب يا كاتبان عمودي كشيده اند.اندازه ي خطوط موازي به 13 -12- 11-10تا 9سانتيمترمتغير بوده واندازه ي هر واج يا حرف5سانت تا 4 و3 وبرخي 5/2تا5/1متغير بوده است.برخي حروف اين كتيبه را اينجانب رمز گشايي نموده ام وبرخي ديگر بر اثر عوامل طبيعي ومختلفي چون عامل فرسايش زمان وباد وباران ،گل سنگ ها وتخريب توسط شبانان كه اهميت اين خطوط را نمي دانستند كم رنگ وشكسته شده اند.خوشبختانه 5سال پيش نيز توانستم با دوربيني نه چندان حرفه اي از اين خطوط عكس برداري كنم كه مي تواند كمك بزرگي در ترجمه اين زيتنوشته باشد.در آن زمان به تصور آنكه اين كتيبه شايد در كتاب يا منبعي ثبت شده باشد به ترجمه آن نپرداختم تا اينكه متوجه شدم هيچ فرد خط شناس يا تاريخ نگاري ويا كتابي به آن نپرداخته است وفقط برخي شبانان وافرادمحلي از وجود اين كتيبه مطلع اندكه از اهميت آن نيز آگاهي ندارند، تا كنون حروف:آا- ب – پ -خ- ر- ز- ژ- س - ش- ط - ف – ك - ل- و- وچند تركيب ديگر را توانسته ام از اين كتيبه استخراج نمايم،كه با ترجمه ي كامل آن با استفاده از نرم افزار هاي موجود اطلاعات كامل اين زيت نوشته درآينده در اختيار محققان ،هموطنان وشهر وندان علاقمند به ميراث فرهنگي قرار خواهد گرفت . دكتر فريدون جنيدي كه پيرامون خطوط اشكاني وساساني تحقيق وپژوهش نموده اند مي نويسد:"درزمان اشكانيان گسترش وپهناوري زبان پهلوي بدانجا رسيده بودكه ساسانيان نتوانند آنرا از بين ببرند،اما تغييرات كوچكي ...دراين زبان پديدآمد وبدين ترتيب زبان دوران ساسانيان را پهلوي ساساني،يا پارسيك مي خوانند.بنابراين،هرگاه مقصود اشاره به زبان اشكانيان،يا پهلوي كهن با شد ،پهلوانيك بكار مي رود وهرگاه مقصود از پهلوي نو و زبان دوران ساسانيان باشد پارسيك مي آورند." 2پيرنيا در تاريخ ايران در باره ي اشكانيان آورده است:"زبان اين قوم اصلا آرياني ايراني است ولي مقداري از لغات سكايي در آن داخل شده است واسامي سكايي درآن زياد است اين همان زباني ست كه بعد ها معروف به زبان پهلوي گرديد وبين زبان پارسي قديم و امروزي مقام وسطي را داراست .از زمان اسكندر مخصوصا از زمان تسلط سلوكي ها به بعد زبان يوناني نيز در دربار و ميان نجباي پارتي منتشر شد،عبارت سكه هاي بعضي از شاهان اشكاني بزبان وخط يوناني است."3پيرنيا درباره ي خط وزبان ساساني ها مي نويسد:"زبان اين دوره پهلوي است از قراين چنين به نظر مي آيدكه اين زبان از اواخر دوره ي هخامنشي متداول شده بود به هر حال در زمان اشكانيان وساسانيان به اين زبان تكلم مي كردند وبعد از انقراض ساسانيان باز مدتي در ايران ومخصوصا در طبرستان به اين زبان حرف مي زدند .قديم ترين كتابي كه به زبان پهلوي روي اوراقي شده وبه دست آمده، نوشته اي ست كه در فيّوم واقع درمصر يافته اند و روي پاپيروس(كاغذحصيري)نوشته اند.وِست متخصص اين زبان عقيده دارد كه اين نوشته متعلق به قرن دوم هجري يا هشتم ميلادي است.كتاب هاي دوره ي ساسانيان به اين زبان نوشته مي شد ولكن كتبي كه از دوره ي ساسانيان به ما رسيده باشد خيلي كم است...زبان پهلوي در قرن دوم وسوم هجري (هشتم،نهم ميلادي)هنوز متداول بوده و موافق آثاري براي كتابت زرتشتيان تا قرن يازدهم ميلادي (پنجم هجري)به كار مي رفته است4."در جلد پنجم فرهنگ معين نيز درباره پهلوي مي خوانيم:"پهلوي pahlav-īبه زباني ايراني اطلاق مي شودكه اصطلاحاآنرا پارسي ميانه (ه.م)نامندوآنرا به دوقسم تقسيم كرده اند:پهلوي شمالي يا پهلوي اشكاني (باصطلاح برخي پارتي)پهلوي جنوبي يا پهلوي ساساني (به اصطلاح بعضي پارسيك.پهلوي اشكاني در زمان اشكانيان (ه.م)در ايران متداول بود وپهلوي ساساني در عهد ساسانيان(ه.م)زبان رسمي به شمار ميرفت.پس از اسلام تا قرن هفتم كما بيش پهلوي در ايران شناخته بود وگاه گاه كتابي يا كتيبه اي به پهلوي پرداخته مي شد."دکتر مهری باقری از زبان شناسان معروف کشورمان در مورد زبان پارتی چنین می نگارند:"زبان ایرانی میانه ی غربی شمالی که زبان قوم پارت بوده است در مدت حکومت اشکانیان(250پیش از میلادتا224میلادی)زبان رسمی و اداری ایران بود.زبان "پارتی"به نام های "پهلوانیک"و"پهلوی اشکانی"نیز خوانده می شود .این زبان تقریبا تا حدود قرن چهارم میلادی در ایران رواج داشت وحتی کتیبه های شاهان نخستین ساسانی نیز به این زبان نگاشته می شد."5در قرون اسلامي نيز شاعران ونويسندگان ايراني خط پهلوي را به نيكي مي شناختند كه در اشعار آنان هويداست:
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوي/مي خواند دوش در س مقامات معنوي
مرغان باغ قافيه سنجند وبذله گو/تا خواجه مي خورد به غزل هاي پهلوي"حافظ"
اگر پهلواني نداني زبان /تو اروند رابه تازي دجله خوان "فردوسي"
همان بيوراسبش همي خواندند/چنين نام بر پهلوي راندند."فردوسي"
مثنوي مولوي معنوي/هست قرآن در زبان پهلوي."جامي"
اگر روزي دو سه بارت بوينم/بجان مشتاق بار ديگرستم/زبان پهلوي را اوستادم/کتاب عاشقي را مسطرستم/خدايا عشق طاهر بي نشان به/که از عشق بتان بي پا سرستم. "بابا طاهر."
اكنون این اثر مراحل ثبت خود را می گذراند.با توجه به اهميت موضوع از هموطنان وهمشهريان ارجمند انتظار مي رود تا تكميل وترجمه نهايي اين كتيبه ي تاريخي ،كمال همكاري را داشته باشند وميراث فرهنگي استان خوزستان وشهرستان مسجدسليمان واندیکا تدابيري اتخاذ نمايند تا مبادا اين كتيبه به سرنوشت بر خي آثاردیگر دچار گردد. اميدوارم بتوانم بيشتر تلاش نمايم تا نتيجه ي مطلوب حاصل گردد چرا كه پيش از اين نيز كلماتي مربوط به دوره ي هخامنشي را رمز گشايي وريشه يابي نموده ام كه اشكالات وشبها ت بسياري از مستشرقين خط شناس را برطرف نمود. "ديرينه شناسي كتيبه ي پاسارگاد"و"ريشه يابي ورمز گشايي اهورامزدا "كه در ماهنامه ی امرداد ودیگرنشريات وزين كشوري به چاپ رسيدند كه علاقمندان برای اطلاع بیشتر مي توانند به اين نشريات مراجعه نمايند.
كتاب وام ها:
1- 1- فرهنگ دكتر محمد معين/جلد2/ص1768/چاپ هشتم:1371/انتشارات امير كبير
2- 2- نامه پهلواني /فريدون جنيدي/ص24/چاپ دويم:1386/نشر بلخ ودانشگاه علوم پزشكي تهران
3- 3- تاريخ ايران/حسن پيرنيا/ص174/چاپ نهم:1380/انتشارات خيام
4- 4- همان منبع/صص267-268
5- 5-تاریخ زبان پارسی/ص 82/دکتر مهری باقری/چاپ دوازدهم:1386/نشرقطره
میآیی و می آیم و این فاصله نزدیک
شاید دو سه تا کوچه بی حوصله،...
نزدیک...
می آیی و از دور تماشای تو بد نیست
بگذار که نزدیک شود ولوله نزدیک
این کوچه که آبستن مشتی کر و کور است
مشتی کر و کور است به این حامله نزدیک
خروار شده دور و برم مشتی ارازل
مشتی نفس کهنه و مشتی گله نزدیک
بگذار قدم بر سر این شانه مفلوک
حالا که شده حوصله هلهله نزدیک
بگذار بهم ریخته باشد تن این مرد
نظمی که بهم می خورد و زلزله نزدیک
مشغول تو باید بشوم تا نگریزی
با این همه آهو شدن و مشغله،...
نزدیک...
باید بشوم تا خود این سبزی نا جور
نزدیک به سرسبزی این غائله نزدیک...
این کوچه مرا دق ندهد جای سوال است
دق کردن این شاعر بی مسئله
نزدیک...نزدیک...نزدیک...
ناصر ندیمی
***
دریا، غروب ، ساحل و غم، اشکهای من
امشب شمیم هر نفسی در هوای من
یک سو منم، نگاه تو ، لبهای بسته مان
یک سو تویی ، شبیه مسافر برای من
پیجیده هق هقم که چرا می روی؟ ولی
هر لحظه دورتر . . . وَ تو شک در وفای من
دریا که خاطرات تو را زنده می کند
هردم به آسمان برسد های های من
"رفتن"، ترانه ای که به اجبار خوانده شد
حالا بخوان به نام خودت همصدای من
دیگر گذشته از سر من فکر بودنت
پایان گرفت قصه ی ما ناخدای من
نگین افشاری
***
چند شعر از صدیقه ثامریان
من با تمام اوهام
گلستانی ام تقدیری کویری را گذرانده ام
وهیچکس تصمیم جدایی گلهارابامن در تقویم ننوشته بود
آری دیگر هیچ گلی بامن ازدواج نمی کند
***
وقتی جنینی بودم وزندگی می کردم
هیچ تغذیه ای ازناف دنیا به من نرسید
تا اینکه
آخرین درد زایمان هستی
مراروانی بدنیا آورد
***
ماهی ها میان کوسه ها روئیددند
حیف یوسف مرده است
تا تعبیر کند این خواب را
***
خانه ام ریخت و پاش است
با تمام تعابیر شاعرانه ای که توی دست و پایند
وکمدانتظاری که باورهای مسموم رامیان ذهن مردم پخش میکند
ویخچال سوخته ی امید که خورشید حیاتم را کپک زده کرده است
وحمامی که در ان تیغ های مامور آمادگی خودرا اعلام می کنند
وحیاط پرازبرگ درخت که زردی آن به قلبم نسبت دارد
آری این خانه به انرژی های شلخته وابستگی دارد
***
دفتر شعرم راپاره کردند
هنگامی که واژه ها مقصربودند
واژه هایی که تصویر مرگ رابه زیباترین خاطره تعریف کردند
من نگران واژه هایم فلج شده اند وروی ویلچرگلویم نشسته اند
دفتر شعرم راپاره کردند
هنگامی که واژه ها مقصربودند
صدیقه ثامریان
***
(( به آفتاب بگوئید دورتر بشود
از این که هست دورتر اگر...اگر بشود
به پیرهن بسپارید آهنین باشد
و در مقابل این تیرها سپر بشود
فلاش بک بخورد تیک و تاک ساعتها
وقوع حادثه ها فاقد اثر بشود
صدای "هل من ناصر" رسید ، صف بکشید
غرور را بگذارید شعله ور بشود
ولی چه فایده آخر که اتفاق افتاد
غزل شکست و نشد مثمر ثمر بشود ))
منتصر درویشی
***
این قطار را
کوچکتر از آن است که ریزعلی نگهدارد
همه رفته اند
ریز و درشت
با پیراهن های پاره پوره عیدی پارسال...
ایجا تونس نیست
اما همه رفته اند
که خودشان را آتش بزنند
انگار همه روزهای این تقویم چهارشنبه است !!
اسفند ۸۹
احمد دریس
***
((انتظار))
در این فصول سیاه
در این روزگار تباه
بیمناک لحظه های سترونم
اینک
تو ای رسول
ای پیامبر
دیریست که بیقرار
در انتظار رجعت تو
این لحظه های جاری مایوس را
با وحشتی عظیم بدرقه میکنم
اینک تو ای رسول
ای پیامبر محمد جعفری
***
.سارا سبد ندارد و بابا انار هم
از دست رفته این دم آخر شکار هم
دنیا به این دو خط موازی رسیده ام
باید شکست خورد از این روزگار هم
با یاس فلسفی خودم راه می روم
دل می کنم از آن همه قول و قرار هم
"روزی می آید و همه آباد می شویم"
دیگر نمی رسد به سر این انتظار هم
من مرده ام درست زمانی که خون چکید
از گوشه گوشه های غزل از سه تار هم
من مرده ام و مثل شما راه می روم
حتی به روی چوبه ی متروک دار هم
آه!این سکوت خسته مرا لال می کند
گویا نمی رسد پس از این یک سوار هم
***
با لشکرت بتاز و بیا جمعه هم نشد،...
یک ،شنبه ای ،دوشنبه سه شنبه،چهار هم
سمیرا چراغپور
***
دو شاخه رز دو سر
سیم های میلیونی
به انزوای دو گلدان خشک و محزونی
که روی صندلی نرم غصه لم دادند
به انحنای دو لبخند غیرقانونی
جلوی جعبه ی نورانی پر از مهر و ...
دوباره صحبت فرهادوار مجنونی
و تیک تاک دو قلب و زمان بمبی که ...
و انفجار دو پوچی و میز هم خونی!
و موش مرده هم آغوش بغض صفحه کلید
فصای زرد مجازی، هوای طاعونی
دوباره سرنوشت توی دست جا نگرفت
فرار مضحک معشوقه های صابونی
برای بار هزارم به گریه می پیچند
دو تا عصب وسط دردهای میلیونی
--------
شبیه شادی شاعر یواش می میرند
کتاب های نخوانده درون یک گونی
هنوز نور خوش آفتاب و آدم ها
و پارک، مثل همیشه، نشاط بیرونی
محمد بم
***
وقتي كه شعرهاي تو حفظم نمي شود
كاري براي چاره ي اين غم نمي شود
انجام داد چونكه شبيه گذشته ها
آن بيت هاي ناب مجسم نمي شود
يا مثل آن دوتا قصيده كه از چشمهاي تو
يكبار گفته بودم و گفتم نمي شود
ديگر چنين سروده ي نابي نگاه كرد
اين شعر نو نبود ولي كم نمي شود
از من كه باز قافيه ها را نباختم
شعري به اين مبالغه مبهم نمي شود
اما غزل نشد كه لبت را نشانه رفت
اين تير غيب خورده كه آدم نمي شود
يك بوس روي لب همه ي شعر را گرفت
اينجا به غير واژه ي مرهم نمي شود
روي لبي گذاشت كه شعرش تمام شد
و بعد ديد شعر منظم نمي شود
حالا تمام خاطره ها را ورق بزن
حالا كه شعرهاي تو حفظم نمي شود
محسن هادوی
***
جنگ که شد
دیوار شهر ترک خورد
اما پدر فرو ریخت
و من که فاصله امروز تا فردا را می دویدم
کودکی ام گم شد.
جنگ، پلیسه پلیسه
چین به پیشانی مادرم می دوخت
و من می دیدم که شهر
بی مردانش چقدر تنهاست
بی زنانش گرسنه می ماند
و بی کودکان حوصله کوچه هایش سر می رود.
من می دیدم
و رود که در پوست خاک می جنبید
رود رود می خواند.
جنگ امتحانی بود که مدرسه در حسرتش سوخت
نخل ها که سوخنتد
کپر ها
و دلم که می سوزد.
تو خواب بودی و شهر آبستن مردان مرده می شد
تو خواب می دیدی
و ما پشت دلواپسی هر روزمان سنگر می گرفتیم
غیرت سفید به خط می کردیم
و سرهای سبز بود که اعزام می شد آن بالا.
بعدها از آن دور که نگاه می کردیم
شهر هنوز شهر بود
روی تمام پل ها فردا قدم میزد
اما
آه دیروزمان.
رقیه مفاخری
با نگاهی گذار به نشریات و مجلات ادبی دهه های شصت تا هفتادخواننده متوجه نوعی واپسگرایی شکسته در اشعار می شود.اگر در گذشته گل وبلبل ...درافق دید خواننده بود این بار با شکست افق همان متون به عمود کشیده می شدند همراه با سفارشات نقدی.شعر میتراییک که آمد به خود ژن مدرنیسم را در شعر فارسی به همراه آوردو شاعران میتراییکی توانستندبا سرودن اشعارشان نوعی فراگیری را به مخاطب وشاعر آموزش دهد.با باز شدن پنجره های مجازی وسایر دانشبانک ها دست دهه ی چهل ای ها هم روشد.برداشت های مستقیم وسرقت های بی رحمانه وناشیانه از اشعار آرتور رمبو-مالرمه-آپولینر،پل واله ری،روبردسنوس،لویی آراگون...که گاه رد قلم آنان را می توان تا دهه های پنجاه جست وجو کرد.ما در میتراییک توانستیم فضا را به نفع شعر تغییر دهیم و کفه ی ترازو را چنان سنگین نماییم که شاهین ترازو نیز چاره ای به اوج شعر نداشت.بهره گیری از ظرفیت های شعری وشعوری وحرمت به مخاطب تا امروز رویه ای بوده که شاعران میتراییک توانستند قاعده ی بازی را برهم زنند.گریزش از شعر و شعرک های سفارشی وزبان بازی های جلف و مزخرف که می رفت تا شعر را به ابتذال بکشاند مدرن بازی روستاوارانه ومیمون بازی پست مدرنیستی همه وهمه در برابر شعر وزین میتراییک رنگ باخته به حاشیه کشیده شد.البته هنوز راه باز وجاده دراز است وهستند گستاخانی که با خطوط خویش مخاطب و خود را می آزارند اما باید ایستاد و تما شا نمود که عرصه تماشایی ست.میتراییک تنها ناجی شعر پارسی ست که هم به شعر وهم به خواننده احترام می گذارد ومنحصر به نفراتی چند نمی باشد.تمامی شاعران پارسی گوکه مولفه ها وآفرینه های میتراییکی در اشعارشان موج می زند یک شاعر میترایسمی می باشد.
چه باصاد
وچه با ث
باخیال ستاره بودن
نوری ازتو
برزمین
ساطع نمی گردد
درفکرمن
تو
تنهاحشره ای هستی
که در لربازفت
هرازگاه
خوابم را
می آشوبی!