کشف کتیبه ی اشکانی - ساسانی شیمبار توسط رامین یوسفی


عکس های خفن

زيت نوشته ی اشكاني - ساساني  در فروردين 1392 در منطقه ي شيمبار مسجدسليمان در استان خوزستان بالاخره توسط اینجانب  کشف شد.اين زیتنوشته مي تواند به دانسته هاي بيشتري درباره ی كتيبه هاي ساساني –اشكاني بيافزاید.شيمبار درشمال شرقي مسجدسليمان ودر انديكا واقع است كه از جمله نقاط باستاني ست وتا كنون اشياء وآثاري از دوران هاي هخامنشي،ساساني ،اشكاني تا حكومت ايلخانيان از آن بدست آمده است.

زيتzit چيست؟براثر بارش ،آبي درشكاف بلوط ها جاي مي گيرد كه پس از مدتي اين آب ،بر اثر تابش خورشيد وماه ونيز فعل وانفعالات درون درخت به ماده اي ژلاتيني تبديل مي شودكه در قديم از اين ماده براي ماندگاري نوشتارهاي خويش از آن استفاده مي كردندوقباله ها و نسَك(نُسَخ- نسخه)ها خود را با اين جوهر مي نوشتند.وتلفيق رنگي ازخويش ارايه مي دهد كه بسيار چشم نواز است وبه رنگ هاي مشكي،قهوه اي ،ارغواني ،بنفش هنگام نوشتن بر كاغذ از خويش برجاي مي گذاردكه در خوشنويسي معاصر نيز با استفاده از اين تنوع سعي شده است كه مركبي با اين ويژگي ها در اختيار علاقمندان قرار دهند. مانايي  زيت به صدها ودر اثر محافظت از بادوباران تا هزاران سال مي پايد،به گونه اي كه برخي از يهودييان معتقدند كه كهن ترين زيت نوشته را دارند."زيت:روغن زيتون.زيت بني اسراييل(ز م.)سنگي ست به رنگ واندام زيتون وخطوط  بسياري موازي يكديگر دارد؛حجراليهود،حجرالزيتون."1. زيت شيمبار(شيرين بهار) بر تخته سنگ از جنس كنگلوماراي بختياري نگاشته شده است.طول اين تخته سنك8تا9متر وبلنداي آن 5تا7مترودر جاهايي بلنداي آن بيشتر مي شود. نوشته ها موازي وبه خط پهلوي اشكاني وپهلوي ساساني نگاشته شده اند.از راست به چپ خوانده مي شوند كه گاه به عمد ويا نيود فضاي مناسب در انتها چند خطي را كاتب يا كاتبان عمودي كشيده اند.اندازه ي خطوط موازي به 13 -12- 11-10تا 9سانتيمترمتغير بوده واندازه ي هر واج يا حرف5سانت تا 4 و3 وبرخي 5/2تا5/1متغير بوده است.برخي حروف اين كتيبه را اينجانب رمز گشايي نموده ام وبرخي ديگر بر اثر عوامل طبيعي ومختلفي  چون عامل فرسايش زمان وباد وباران ،گل سنگ ها وتخريب توسط شبانان كه اهميت اين خطوط را نمي دانستند كم رنگ وشكسته شده اند.خوشبختانه 5سال پيش نيز توانستم با دوربيني نه چندان حرفه اي از اين خطوط   عكس برداري كنم كه مي تواند كمك بزرگي در ترجمه اين زيتنوشته باشد.در آن زمان به تصور آنكه اين كتيبه شايد در كتاب يا منبعي ثبت شده باشد به ترجمه آن نپرداختم تا اينكه متوجه شدم هيچ فرد خط شناس يا تاريخ نگاري ويا كتابي به آن نپرداخته است وفقط برخي شبانان وافرادمحلي از وجود اين كتيبه مطلع اندكه از اهميت آن نيز آگاهي ندارند، تا كنون حروف:آا- ب – پ -خ- ر- ز- ژ- س - ش- ط - ف – ك - ل- و- وچند تركيب ديگر را توانسته ام از اين كتيبه استخراج نمايم،كه با ترجمه ي كامل آن با استفاده از نرم افزار هاي موجود اطلاعات كامل اين زيت نوشته درآينده در اختيار محققان ،هموطنان وشهر وندان علاقمند به ميراث فرهنگي قرار خواهد گرفت  . دكتر فريدون جنيدي كه پيرامون خطوط اشكاني وساساني تحقيق وپژوهش نموده اند مي نويسد:"درزمان اشكانيان گسترش وپهناوري زبان پهلوي بدانجا رسيده بودكه ساسانيان نتوانند آنرا از بين ببرند،اما تغييرات كوچكي ...دراين زبان پديدآمد وبدين ترتيب زبان دوران ساسانيان را پهلوي ساساني،يا پارسيك مي خوانند.بنابراين،هرگاه مقصود اشاره به زبان اشكانيان،يا پهلوي كهن با شد ،پهلوانيك بكار مي رود وهرگاه مقصود از پهلوي نو و زبان دوران ساسانيان باشد پارسيك مي آورند." 2پيرنيا در تاريخ ايران در باره ي اشكانيان آورده است:"زبان اين قوم اصلا آرياني ايراني است ولي مقداري از لغات سكايي در آن داخل شده است واسامي سكايي درآن زياد است اين همان زباني ست كه بعد ها معروف به زبان پهلوي گرديد وبين زبان پارسي قديم و امروزي مقام وسطي را داراست .از زمان اسكندر مخصوصا از زمان تسلط سلوكي ها به بعد زبان يوناني نيز در دربار و ميان نجباي پارتي منتشر شد،عبارت  سكه هاي بعضي از شاهان اشكاني بزبان وخط يوناني است."3پيرنيا درباره ي خط وزبان ساساني ها مي نويسد:"زبان اين دوره پهلوي است از قراين چنين به نظر مي آيدكه اين زبان از اواخر دوره ي هخامنشي متداول شده بود به هر حال در زمان اشكانيان وساسانيان به اين زبان تكلم مي كردند وبعد از انقراض ساسانيان باز مدتي در ايران ومخصوصا در طبرستان به اين زبان حرف مي زدند .قديم ترين كتابي كه به زبان پهلوي روي اوراقي شده وبه دست آمده، نوشته اي ست كه در فيّوم واقع درمصر يافته اند و روي پاپيروس(كاغذحصيري)نوشته اند.وِست متخصص اين زبان عقيده دارد كه اين نوشته متعلق به قرن دوم هجري يا هشتم ميلادي است.كتاب هاي دوره ي ساسانيان به اين زبان نوشته مي شد ولكن كتبي كه از دوره ي ساسانيان به ما رسيده باشد خيلي كم است...زبان پهلوي در قرن دوم وسوم هجري (هشتم،نهم ميلادي)هنوز متداول بوده و موافق آثاري براي كتابت زرتشتيان تا قرن يازدهم ميلادي (پنجم هجري)به كار مي رفته است4."در جلد پنجم فرهنگ معين نيز درباره پهلوي مي خوانيم:"پهلوي pahlav-īبه زباني ايراني اطلاق مي شودكه اصطلاحاآنرا پارسي ميانه (ه.م)نامندوآنرا به دوقسم تقسيم كرده اند:پهلوي شمالي يا پهلوي اشكاني (باصطلاح برخي پارتي)پهلوي جنوبي يا پهلوي ساساني (به اصطلاح بعضي پارسيك.پهلوي اشكاني در زمان اشكانيان (ه.م)در ايران متداول بود وپهلوي ساساني در عهد ساسانيان(ه.م)زبان رسمي به شمار ميرفت.پس از اسلام تا قرن هفتم كما بيش پهلوي در ايران شناخته بود وگاه گاه كتابي  يا كتيبه اي به پهلوي پرداخته مي شد."دکتر مهری باقری از زبان شناسان معروف کشورمان در مورد زبان پارتی چنین می نگارند:"زبان ایرانی میانه ی غربی شمالی که زبان قوم پارت بوده است در مدت حکومت اشکانیان(250پیش از میلادتا224میلادی)زبان رسمی و اداری ایران بود.زبان "پارتی"به نام های "پهلوانیک"و"پهلوی اشکانی"نیز خوانده می شود .این زبان تقریبا تا حدود قرن چهارم میلادی در ایران رواج داشت وحتی کتیبه های شاهان نخستین ساسانی نیز به این زبان نگاشته می شد."5در قرون اسلامي نيز شاعران ونويسندگان ايراني خط پهلوي را به نيكي مي شناختند كه در اشعار آنان هويداست:

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوي/مي خواند دوش در س مقامات معنوي

مرغان باغ قافيه سنجند وبذله گو/تا خواجه مي خورد به غزل هاي پهلوي"حافظ"

اگر پهلواني نداني زبان /تو اروند رابه تازي  دجله خوان "فردوسي"

همان بيوراسبش همي خواندند/چنين نام بر پهلوي راندند."فردوسي"

مثنوي مولوي معنوي/هست قرآن در زبان پهلوي."جامي"

اگر روزي دو سه بارت بوينم/بجان مشتاق بار ديگرستم/زبان پهلوي را اوستادم/کتاب عاشقي را مسطرستم/خدايا عشق طاهر بي نشان به/که از عشق بتان بي پا سرستم. "بابا طاهر."

      اكنون این اثر مراحل ثبت خود را می گذراند.با توجه به اهميت موضوع از هموطنان وهمشهريان ارجمند انتظار مي رود تا تكميل وترجمه نهايي اين كتيبه ي تاريخي ،كمال همكاري را داشته باشند وميراث فرهنگي استان خوزستان وشهرستان مسجدسليمان واندیکا تدابيري اتخاذ نمايند تا مبادا اين كتيبه به سرنوشت بر خي آثاردیگر دچار گردد. اميدوارم بتوانم بيشتر تلاش نمايم تا نتيجه ي مطلوب حاصل گردد چرا كه پيش از اين نيز كلماتي مربوط به دوره ي هخامنشي را رمز گشايي وريشه يابي نموده ام كه اشكالات وشبها ت بسياري از مستشرقين خط شناس را برطرف نمود. "ديرينه شناسي كتيبه ي پاسارگاد"و"ريشه يابي ورمز گشايي اهورامزدا "كه در ماهنامه ی امرداد ودیگرنشريات وزين كشوري به چاپ رسيدند كه علاقمندان  برای اطلاع بیشتر مي توانند به اين نشريات مراجعه نمايند.

 

كتاب وام ها:

1-    1- فرهنگ دكتر محمد معين/جلد2/ص1768/چاپ هشتم:1371/انتشارات امير كبير

2-   2-  نامه پهلواني /فريدون جنيدي/ص24/چاپ دويم:1386/نشر بلخ ودانشگاه علوم پزشكي تهران

3-   3-  تاريخ ايران/حسن پيرنيا/ص174/چاپ نهم:1380/انتشارات خيام

4-    4- همان منبع/صص267-268

5-    5-تاریخ زبان پارسی/ص 82/دکتر مهری باقری/چاپ دوازدهم:1386/نشرقطره

 

 

 

 

شعرآبادان

میآیی و می آیم و این فاصله نزدیک       

شاید دو سه تا کوچه بی حوصله،...

نزدیک...

می آیی و از دور تماشای تو بد نیست                      

بگذار که نزدیک شود ولوله نزدیک

این کوچه که آبستن مشتی کر و کور است                              

مشتی کر و کور است به این حامله نزدیک

خروار شده دور و برم مشتی ارازل                                           

مشتی نفس کهنه و مشتی گله نزدیک

بگذار قدم بر سر این شانه مفلوک                                           

حالا که شده حوصله هلهله نزدیک

بگذار بهم ریخته باشد تن این مرد                                            

نظمی که بهم می خورد و زلزله نزدیک

مشغول تو باید بشوم تا نگریزی                                

با این همه آهو شدن و مشغله،...

نزدیک...

باید بشوم تا خود این سبزی نا جور                                           

نزدیک به سرسبزی این غائله نزدیک...

این کوچه مرا دق ندهد جای سوال است                 

دق کردن این شاعر بی مسئله

نزدیک...نزدیک...نزدیک...

ناصر ندیمی

***

دریا، غروب ، ساحل و غم، اشکهای من

امشب شمیم هر نفسی در هوای من

یک سو منم، نگاه تو ، لبهای بسته مان

یک سو تویی ، شبیه مسافر برای من

پیجیده هق هقم که چرا می روی؟ ولی

هر لحظه دورتر . . . وَ تو شک در وفای من

دریا که خاطرات تو را زنده می کند

هردم به آسمان برسد های های من

"رفتن"، ترانه ای که به اجبار خوانده شد

حالا بخوان به نام خودت همصدای من

دیگر گذشته از سر من فکر بودنت

پایان گرفت قصه ی ما ناخدای من

نگین افشاری

***

چند شعر از صدیقه ثامریان

من با تمام اوهام گلستانی ام تقدیری کویری را گذرانده ام
وهیچکس تصمیم جدایی گلهارابامن در تقویم ننوشته بود
آری دیگر هیچ گلی بامن ازدواج نمی کند
  ***

وقتی جنینی بودم وزندگی می کردم 
هیچ تغذیه ای ازناف دنیا به من نرسید
تا اینکه
آخرین درد زایمان هستی
مراروانی بدنیا آورد
  ***

ماهی ها میان کوسه ها روئیددند
حیف یوسف مرده است
تا تعبیر کند این خواب را
  ***

خانه ام ریخت و پاش است 
با تمام تعابیر شاعرانه ای که توی دست و پایند
وکمدانتظاری که باورهای مسموم رامیان ذهن مردم پخش میکند
ویخچال سوخته ی امید که خورشید حیاتم را کپک زده کرده است
وحمامی که در ان تیغ های مامور آمادگی خودرا اعلام می کنند
وحیاط پرازبرگ درخت که زردی آن به قلبم نسبت دارد
آری این خانه به انرژی های شلخته وابستگی دارد
  ***

دفتر شعرم راپاره کردند 
هنگامی که واژه ها مقصربودند
واژه هایی که تصویر مرگ رابه زیباترین خاطره تعریف کردند
من نگران واژه هایم فلج شده اند وروی ویلچرگلویم نشسته اند

دفتر شعرم راپاره کردند
هنگامی که واژه ها مقصربودند

صدیقه ثامریان

***

(( به آفتاب بگوئید دورتر بشود

از این که هست دورتر اگر...اگر بشود

به پیرهن بسپارید آهنین باشد

و در مقابل این تیرها سپر بشود

فلاش بک بخورد تیک و تاک ساعتها

وقوع حادثه ها فاقد اثر بشود

صدای "هل من ناصر" رسید ، صف بکشید

غرور را بگذارید شعله ور بشود

ولی چه فایده آخر که اتفاق افتاد

غزل شکست و نشد مثمر ثمر بشود ))

 

منتصر درویشی

***

این قطار را

کوچکتر از آن است که ریزعلی نگهدارد

همه رفته اند

ریز و درشت

با پیراهن های پاره پوره عیدی پارسال...

ایجا تونس نیست

اما همه رفته اند

که خودشان را آتش بزنند

انگار همه روزهای این تقویم چهارشنبه است !!

                                                                           اسفند ۸۹

احمد دریس

***

((انتظار))

در این فصول سیاه

در این روزگار تباه

بیمناک لحظه های سترونم

اینک

تو ای رسول

ای پیامبر

دیریست که بیقرار

در انتظار رجعت تو

این لحظه های جاری  مایوس را

با وحشتی عظیم بدرقه میکنم

اینک تو ای رسول

ای پیامبر                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   محمد جعفری

***

.سارا سبد ندارد  و بابا انار هم

از دست رفته این دم آخر شکار هم

دنیا به این دو خط موازی رسیده ام

باید شکست خورد از این روزگار هم

با یاس فلسفی خودم راه می روم

دل می کنم از آن همه قول و قرار هم

"روزی می آید و همه آباد می شویم"

دیگر نمی رسد به سر این انتظار هم

من مرده ام درست زمانی که خون چکید

از گوشه گوشه های غزل از سه تار هم

من مرده ام و مثل شما راه می روم

حتی به روی چوبه ی متروک دار هم

آه!این سکوت خسته مرا لال می کند

گویا نمی رسد پس از این یک سوار هم

***

با لشکرت بتاز و بیا جمعه هم نشد،...

یک ،شنبه ای ،دوشنبه سه شنبه،چهار هم

سمیرا چراغپور

***

دو شاخه رز دو سر سیم های میلیونی
به انزوای دو گلدان خشک و محزونی
که روی صندلی نرم غصه لم دادند
به انحنای دو لبخند غیرقانونی
جلوی جعبه ی نورانی پر از مهر و ...
دوباره صحبت فرهادوار مجنونی
و تیک تاک دو قلب و زمان بمبی که ...
و انفجار دو پوچی و میز هم خونی!
و موش مرده هم آغوش بغض صفحه کلید
فصای زرد مجازی، هوای طاعونی
دوباره سرنوشت توی دست جا نگرفت
فرار مضحک معشوقه های صابونی
برای بار هزارم به گریه می پیچند
دو تا عصب وسط دردهای میلیونی
--------
شبیه شادی شاعر یواش می میرند
کتاب های نخوانده درون یک گونی
هنوز نور خوش آفتاب و آدم ها
و پارک، مثل همیشه، نشاط بیرونی

محمد بم

***

وقتي كه شعرهاي تو حفظم نمي شود

كاري براي چاره ي اين غم نمي شود

انجام داد چونكه شبيه گذشته ها

آن بيت هاي ناب مجسم نمي شود

يا مثل آن دوتا قصيده كه از چشمهاي تو

يكبار گفته بودم و گفتم نمي شود

ديگر چنين سروده ي نابي نگاه كرد

اين شعر نو نبود ولي كم نمي شود

از من كه باز قافيه ها را نباختم

شعري به اين مبالغه مبهم نمي شود

اما غزل نشد كه لبت را نشانه رفت

اين تير غيب خورده كه آدم نمي شود

يك بوس روي لب همه ي شعر را گرفت

اينجا به غير واژه ي مرهم نمي شود

روي لبي گذاشت كه شعرش تمام شد

و بعد ديد شعر منظم نمي شود

حالا تمام خاطره ها را ورق بزن

حالا كه شعرهاي تو حفظم نمي شود

محسن هادوی

***

جنگ که شد
دیوار شهر ترک خورد
اما پدر فرو ریخت
و من که فاصله امروز تا فردا را می دویدم
کودکی ام گم شد.
جنگ، پلیسه پلیسه
چین به پیشانی مادرم می دوخت
و من می دیدم که شهر
بی مردانش چقدر تنهاست
بی زنانش گرسنه می ماند
و بی کودکان حوصله کوچه هایش سر می رود.
من می دیدم
و رود که در پوست خاک می جنبید
رود رود می خواند.
جنگ امتحانی بود که مدرسه در حسرتش سوخت
نخل ها که سوخنتد
کپر ها
و دلم که می سوزد.
تو خواب بودی و شهر آبستن مردان مرده می شد
تو خواب می دیدی
و ما پشت دلواپسی هر روزمان سنگر می گرفتیم
غیرت سفید به خط می کردیم
و سرهای سبز بود که اعزام می شد آن بالا.
بعدها از آن دور که نگاه می کردیم
شهر هنوز شهر بود
روی تمام پل ها فردا قدم میزد
اما
آه دیروزمان.
  رقیه مفاخری

میتراییک شعری ملی و مدرن

با نگاهی گذار به نشریات و مجلات ادبی دهه های شصت تا هفتادخواننده متوجه نوعی واپسگرایی شکسته در اشعار می شود.اگر در گذشته گل وبلبل ...درافق دید خواننده بود این بار با شکست افق همان متون به عمود کشیده می شدند همراه با سفارشات نقدی.شعر میتراییک که آمد به خود ژن مدرنیسم را در شعر فارسی به همراه آوردو شاعران میتراییکی توانستندبا سرودن اشعارشان نوعی فراگیری را به مخاطب وشاعر آموزش دهد.با باز شدن پنجره های مجازی  وسایر دانشبانک ها دست دهه ی چهل ای ها هم روشد.برداشت های مستقیم وسرقت های بی رحمانه وناشیانه از اشعار آرتور رمبو-مالرمه-آپولینر،پل واله ری،روبردسنوس،لویی آراگون...که گاه رد قلم آنان را می توان تا دهه های پنجاه جست وجو کرد.ما در میتراییک توانستیم فضا را به نفع شعر تغییر دهیم و کفه ی ترازو را چنان سنگین نماییم که شاهین ترازو نیز چاره ای به اوج شعر نداشت.بهره گیری از ظرفیت های شعری وشعوری وحرمت به مخاطب تا امروز رویه ای بوده که شاعران میتراییک توانستند قاعده ی بازی را برهم زنند.گریزش از شعر و شعرک های سفارشی وزبان بازی های جلف و مزخرف که می رفت تا شعر را به ابتذال بکشاند مدرن بازی روستاوارانه ومیمون بازی پست مدرنیستی همه وهمه در برابر شعر وزین میتراییک رنگ باخته به حاشیه کشیده شد.البته هنوز راه باز وجاده دراز است وهستند گستاخانی که با خطوط خویش مخاطب و خود را می آزارند اما باید ایستاد و تما شا نمود که عرصه تماشایی ست.میتراییک تنها ناجی شعر پارسی ست که هم به شعر وهم به خواننده احترام می گذارد ومنحصر به نفراتی چند نمی باشد.تمامی شاعران پارسی گوکه مولفه ها وآفرینه های میتراییکی در اشعارشان موج می زند یک شاعر میترایسمی می باشد.

محل فروش :پژوهشی در دی بنال های بختیاری(ادبیات مردم زاگروس نشین)درمسجدسلیمان

علاقمندان به گویش-تاریخ-مقام های موسیقاری وچیستی وچرایی کالبدهای شعرپارسی وآشنایی با ادبیات مردم زاگروس جهت تهیه این اثر می توانند به کتابفروشی های :عرفان(آقای بهداروند)-اندیشه(سرکارخانم ترکی نژاد)-رئوف(جناب آقای چالنگی)...درمسجدسلیمان مراجعه و این اثر راتهیه نمایند.جلد دوم ادبیات مردم زاگروس نیز آماده ی چاپ می باشد که در آینده به سینه ی چاپ سپرده خواهد شد.

قمردرعقرب(ث-س-ص-3)

چه با سین

چه باصاد

وچه با ث

باخیال ستاره بودن

نوری ازتو

برزمین

 ساطع نمی گردد

درفکرمن

تو

تنهاحشره ای هستی

 که در لربازفت

هرازگاه

خوابم را

می آشوبی!

پژوهشی در ادبیات مردم زاگروس نشین (گردآوری برخی مطالب جلد2)رامین یوسفی

15468695998947221872.jpg

تیرماه -سی سنگان مازندران.رامین یوسفی

41731415993528630780.jpg

کنگاور-معبدآناهیتا.رامین یوسفی

91931202037106244388.jpg

بیستون.بت هرکول.رامین یوسفی

62130299549746902283.jpg

کرمانشاه .تاق بستان.رامین یوسفی

04187697993549093276.jpg

کرمانشاه.تاق بستان.رامین یوسفی

23759610438799376884.jpg

کردستان دیوان دره:رامین یوسفی

62477777780387315569.jpg

کردستان:مرز میان ایران وعراق:رامین یوسفی

15658341085969604507.jpg

کردستان:مرز میان ایران وعراق:رامین یوسفی

جلد اول ترانه های مردم زاگروس نشین به همت انتشارات پازینه به بازار نشر ارایه شد.برای جمع آوری جلد دوم این کتاب ومطالب تکمیلی نیاز به مسافرت هایی بود تا از نزدیک هم به کار گردآوری بپردازم وهم از نزدیک با زاگروس این سلسله ی باشکوه کیهان و مردمانش دیدار داشته باشم.کرمانشاه را به لحاظ معماری واصول شهر سازی در صورتیکه همینطور پیش رود یکی از آتیه دار ترین شهر های ایران یافتم .شهری زیبا با مردان و زنان زیبا روی وغنای فرهنگی بالا که با تخت جمشید از نظر آثار باستانی نه تنها برابری وای بسا بر آن رجحان دارد.بیشتر ایران را برخلاف دوستانم که هنوز روستاهای اطراف خود را ندیده به خارج می روند من از نزدیک دیده ام.می توانم این ادعا را داشته باشم که هنوز در ایران با شهری برخورد نکرده ام که متناسب با اصول شهر نشینی ومعماری ساخته باشند.همه یا روستا بوده اند ویا کلانشهر هایمان یک ابر روستای ماسوله ای که آب وبرق وتلفن و گاز وخیابان ،خانه بر خانه تلنبارشده اند.واین برای شهری چون کرمانشاه موقعیت مناسبی ست تا اصول شهر سازی رابه دیگر شهر ها  بیاموزاتد.اما درباره ادبیات زاگروس علاقمندان را به جلد 2 ارجاع می دهم .آنجا مطالب وسخنان خود را مکتوب کرده ام ،همراه با موضوعاتی که برای خود من هم جالب توجه بوده اند.