کشف کتیبه ی اشکانی - ساسانی شیمبار توسط رامین یوسفی

زيتzit چيست؟براثر بارش ،آبي درشكاف بلوط ها جاي مي گيرد كه پس از مدتي اين آب ،بر اثر تابش خورشيد وماه ونيز فعل وانفعالات درون درخت به ماده اي ژلاتيني تبديل مي شودكه در قديم از اين ماده براي ماندگاري نوشتارهاي خويش از آن استفاده مي كردندوقباله ها و نسَك(نُسَخ- نسخه)ها خود را با اين جوهر مي نوشتند.وتلفيق رنگي ازخويش ارايه مي دهد كه بسيار چشم نواز است وبه رنگ هاي مشكي،قهوه اي ،ارغواني ،بنفش هنگام نوشتن بر كاغذ از خويش برجاي مي گذاردكه در خوشنويسي معاصر نيز با استفاده از اين تنوع سعي شده است كه مركبي با اين ويژگي ها در اختيار علاقمندان قرار دهند. مانايي زيت به صدها ودر اثر محافظت از بادوباران تا هزاران سال مي پايد،به گونه اي كه برخي از يهودييان معتقدند كه كهن ترين زيت نوشته را دارند."زيت:روغن زيتون.زيت بني اسراييل(ز م.)سنگي ست به رنگ واندام زيتون وخطوط بسياري موازي يكديگر دارد؛حجراليهود،حجرالزيتون."1. زيت شيمبار(شيرين بهار) بر تخته سنگ از جنس كنگلوماراي بختياري نگاشته شده است.طول اين تخته سنك8تا9متر وبلنداي آن 5تا7مترودر جاهايي بلنداي آن بيشتر مي شود. نوشته ها موازي وبه خط پهلوي اشكاني وپهلوي ساساني نگاشته شده اند.از راست به چپ خوانده مي شوند كه گاه به عمد ويا نيود فضاي مناسب در انتها چند خطي را كاتب يا كاتبان عمودي كشيده اند.اندازه ي خطوط موازي به 13 -12- 11-10تا 9سانتيمترمتغير بوده واندازه ي هر واج يا حرف5سانت تا 4 و3 وبرخي 5/2تا5/1متغير بوده است.برخي حروف اين كتيبه را اينجانب رمز گشايي نموده ام وبرخي ديگر بر اثر عوامل طبيعي ومختلفي چون عامل فرسايش زمان وباد وباران ،گل سنگ ها وتخريب توسط شبانان كه اهميت اين خطوط را نمي دانستند كم رنگ وشكسته شده اند.خوشبختانه 5سال پيش نيز توانستم با دوربيني نه چندان حرفه اي از اين خطوط عكس برداري كنم كه مي تواند كمك بزرگي در ترجمه اين زيتنوشته باشد.در آن زمان به تصور آنكه اين كتيبه شايد در كتاب يا منبعي ثبت شده باشد به ترجمه آن نپرداختم تا اينكه متوجه شدم هيچ فرد خط شناس يا تاريخ نگاري ويا كتابي به آن نپرداخته است وفقط برخي شبانان وافرادمحلي از وجود اين كتيبه مطلع اندكه از اهميت آن نيز آگاهي ندارند، تا كنون حروف:آا- ب – پ -خ- ر- ز- ژ- س - ش- ط - ف – ك - ل- و- وچند تركيب ديگر را توانسته ام از اين كتيبه استخراج نمايم،كه با ترجمه ي كامل آن با استفاده از نرم افزار هاي موجود اطلاعات كامل اين زيت نوشته درآينده در اختيار محققان ،هموطنان وشهر وندان علاقمند به ميراث فرهنگي قرار خواهد گرفت . دكتر فريدون جنيدي كه پيرامون خطوط اشكاني وساساني تحقيق وپژوهش نموده اند مي نويسد:"درزمان اشكانيان گسترش وپهناوري زبان پهلوي بدانجا رسيده بودكه ساسانيان نتوانند آنرا از بين ببرند،اما تغييرات كوچكي ...دراين زبان پديدآمد وبدين ترتيب زبان دوران ساسانيان را پهلوي ساساني،يا پارسيك مي خوانند.بنابراين،هرگاه مقصود اشاره به زبان اشكانيان،يا پهلوي كهن با شد ،پهلوانيك بكار مي رود وهرگاه مقصود از پهلوي نو و زبان دوران ساسانيان باشد پارسيك مي آورند." 2پيرنيا در تاريخ ايران در باره ي اشكانيان آورده است:"زبان اين قوم اصلا آرياني ايراني است ولي مقداري از لغات سكايي در آن داخل شده است واسامي سكايي درآن زياد است اين همان زباني ست كه بعد ها معروف به زبان پهلوي گرديد وبين زبان پارسي قديم و امروزي مقام وسطي را داراست .از زمان اسكندر مخصوصا از زمان تسلط سلوكي ها به بعد زبان يوناني نيز در دربار و ميان نجباي پارتي منتشر شد،عبارت سكه هاي بعضي از شاهان اشكاني بزبان وخط يوناني است."3پيرنيا درباره ي خط وزبان ساساني ها مي نويسد:"زبان اين دوره پهلوي است از قراين چنين به نظر مي آيدكه اين زبان از اواخر دوره ي هخامنشي متداول شده بود به هر حال در زمان اشكانيان وساسانيان به اين زبان تكلم مي كردند وبعد از انقراض ساسانيان باز مدتي در ايران ومخصوصا در طبرستان به اين زبان حرف مي زدند .قديم ترين كتابي كه به زبان پهلوي روي اوراقي شده وبه دست آمده، نوشته اي ست كه در فيّوم واقع درمصر يافته اند و روي پاپيروس(كاغذحصيري)نوشته اند.وِست متخصص اين زبان عقيده دارد كه اين نوشته متعلق به قرن دوم هجري يا هشتم ميلادي است.كتاب هاي دوره ي ساسانيان به اين زبان نوشته مي شد ولكن كتبي كه از دوره ي ساسانيان به ما رسيده باشد خيلي كم است...زبان پهلوي در قرن دوم وسوم هجري (هشتم،نهم ميلادي)هنوز متداول بوده و موافق آثاري براي كتابت زرتشتيان تا قرن يازدهم ميلادي (پنجم هجري)به كار مي رفته است4."در جلد پنجم فرهنگ معين نيز درباره پهلوي مي خوانيم:"پهلوي pahlav-īبه زباني ايراني اطلاق مي شودكه اصطلاحاآنرا پارسي ميانه (ه.م)نامندوآنرا به دوقسم تقسيم كرده اند:پهلوي شمالي يا پهلوي اشكاني (باصطلاح برخي پارتي)پهلوي جنوبي يا پهلوي ساساني (به اصطلاح بعضي پارسيك.پهلوي اشكاني در زمان اشكانيان (ه.م)در ايران متداول بود وپهلوي ساساني در عهد ساسانيان(ه.م)زبان رسمي به شمار ميرفت.پس از اسلام تا قرن هفتم كما بيش پهلوي در ايران شناخته بود وگاه گاه كتابي يا كتيبه اي به پهلوي پرداخته مي شد."دکتر مهری باقری از زبان شناسان معروف کشورمان در مورد زبان پارتی چنین می نگارند:"زبان ایرانی میانه ی غربی شمالی که زبان قوم پارت بوده است در مدت حکومت اشکانیان(250پیش از میلادتا224میلادی)زبان رسمی و اداری ایران بود.زبان "پارتی"به نام های "پهلوانیک"و"پهلوی اشکانی"نیز خوانده می شود .این زبان تقریبا تا حدود قرن چهارم میلادی در ایران رواج داشت وحتی کتیبه های شاهان نخستین ساسانی نیز به این زبان نگاشته می شد."5در قرون اسلامي نيز شاعران ونويسندگان ايراني خط پهلوي را به نيكي مي شناختند كه در اشعار آنان هويداست:
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوي/مي خواند دوش در س مقامات معنوي
مرغان باغ قافيه سنجند وبذله گو/تا خواجه مي خورد به غزل هاي پهلوي"حافظ"
اگر پهلواني نداني زبان /تو اروند رابه تازي دجله خوان "فردوسي"
همان بيوراسبش همي خواندند/چنين نام بر پهلوي راندند."فردوسي"
مثنوي مولوي معنوي/هست قرآن در زبان پهلوي."جامي"
اگر روزي دو سه بارت بوينم/بجان مشتاق بار ديگرستم/زبان پهلوي را اوستادم/کتاب عاشقي را مسطرستم/خدايا عشق طاهر بي نشان به/که از عشق بتان بي پا سرستم. "بابا طاهر."
اكنون این اثر مراحل ثبت خود را می گذراند.با توجه به اهميت موضوع از هموطنان وهمشهريان ارجمند انتظار مي رود تا تكميل وترجمه نهايي اين كتيبه ي تاريخي ،كمال همكاري را داشته باشند وميراث فرهنگي استان خوزستان وشهرستان مسجدسليمان واندیکا تدابيري اتخاذ نمايند تا مبادا اين كتيبه به سرنوشت بر خي آثاردیگر دچار گردد. اميدوارم بتوانم بيشتر تلاش نمايم تا نتيجه ي مطلوب حاصل گردد چرا كه پيش از اين نيز كلماتي مربوط به دوره ي هخامنشي را رمز گشايي وريشه يابي نموده ام كه اشكالات وشبها ت بسياري از مستشرقين خط شناس را برطرف نمود. "ديرينه شناسي كتيبه ي پاسارگاد"و"ريشه يابي ورمز گشايي اهورامزدا "كه در ماهنامه ی امرداد ودیگرنشريات وزين كشوري به چاپ رسيدند كه علاقمندان برای اطلاع بیشتر مي توانند به اين نشريات مراجعه نمايند.
كتاب وام ها:
1- 1- فرهنگ دكتر محمد معين/جلد2/ص1768/چاپ هشتم:1371/انتشارات امير كبير
2- 2- نامه پهلواني /فريدون جنيدي/ص24/چاپ دويم:1386/نشر بلخ ودانشگاه علوم پزشكي تهران
3- 3- تاريخ ايران/حسن پيرنيا/ص174/چاپ نهم:1380/انتشارات خيام
4- 4- همان منبع/صص267-268
5- 5-تاریخ زبان پارسی/ص 82/دکتر مهری باقری/چاپ دوازدهم:1386/نشرقطره