گرامیداشت علی مقیمی وسیروس رادمنش درکرج

چهارشنبه بیست وسوم شهریورماه به پاسداشت دوتن از شاعران خطه ی جنوب :علی مقیمی وسیروس رادمنش

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.comا

از راست :هوشنگ چالنگی - جمال بیگ - رامین یوسفی

شاعران ونویسندگان کرجی در تالار نژاد فلاح گرد آمدند تا از این شاعران خوزستانی قدر دانی شود.هوشنگ چهار لنگی و رامین یوسفی در این بزرگداشت به ایراد سخنرانی پیرامون کتاب های :تراشه های شمشاد ومزامیر سارا ودیگر اشعار علی مقیمی واشعار سیروس رادمنش پرداختند.چهار لنگی از خاطرات مقیمی گفت ومختصات شعر این شاعران ویوسفی نیز به نقد کتاب های مقیمی وسه دوره ای که سیروس رادمنش در آن به زیست شاعرانه اش پرداخت اشاره نمود وهردوره را با ذکر شواهد برای شاعران تشریح نمود:دوره ناب -دوره ی پرداختن به اشعار انقلابی (نشریه سروش /سال 1358...) ودوره ی میتراییک که خود سیروس با پشتیبانی از این جنبش توانست با ارایه مولفه ها وآفرینه هایی برای برون رفت از وضعیت کسل بار شعر ایران دیگران را به این واقعیت سوق دهد که شعر امروز ایران نفس تازه ای را می طلبد وبا معرفی شاعرانی چون رضا بختیاری اصل- رامین یوسفی- امید حلالی وصادق کریمی ومولفه های شعر شان تشریح نمود که با این دلایل می توان پی برد که اکنون شعر این نرز وبوم می بایست به سمت وسوی میتراییک سوق داده شود...در این همایش که با تلاش های آقای بیگ شاعر خوزستانی ودوستانی دیگر تدارک دیده شد.دیگرشاعران باطرح سوالاتی باردیگر به پتانسیل های موجود در شعر جنوب وخوزستان پی بردند.

بردیا بختیاری:27/شهریور/1390

پایتخت

یادت با شد

برادرم؟!

ازتهران که بازگشتی

شلوار«لی» و

تک پوشی

با تصویرچاپ شده ای

ازلئوناردو  دی کاپریو برآن

برایم بیاور

می خواهم

این چوغا و

شلوار دبیت  را

به همراه گیوه های ملکی و

کلاه خسرویم

کناربگذارم

تا بسان  به سان جوان امروزی

بتوانم

از موهبت های مدرنیته

برخوردارشوم

دیگر

 خسته شده ام

از این همه نگاه های گزنده و

انگشتان اشاره ای

که با نشان دادنم

گویی

ماشه ی کلت هایشان را

به سویم می چکانند

قطارمدرنیسم دارد

چهار نعل می تازد

به سان اسب

سواران فاتح تهرانی

تا اخبار تازه تری

برای شهروندان و

تصنیف سرایان مشروطه بیاورد

یادت باشد

برادرم!

ازپایتخت

که بازگشتی

تمامی اسباب های

این مدرنتیه را

برایم بیاوری

دیگر خسته شده ام

از این همه نگاه های پر ارتعجب

یادت باشد برادرم.

دو شعر از بهزاد خواجات(مثل اروند از در مخفی،داستان سرا ، 1382)

شب که می شود

شب که می شود

قیچی ها هم خوابیده اند،

پیراهن های لخت

و حتا ماست بندی هایی

که برای زندگی لازمند.

تو مدادهایت را جایی گذاشته ای

و من ...

یک را به دو نرسانده رفته آن که رفته

آن الکتریسیته ی از بد ِ اتفاق، پوست!

هشت ِ ایستاده از بدِ حادثه، تن!

جدِ پس از این،

العارز خیابان سی متری

که شب می شود و تلویزیون

به عکس دیواری ِ احمد

زُل زده قایمکی

و موج های کف کرده همین طور

با سوت من قرار دارند وُ

البته نمی دانم چه خواهد شد

یک را به دو نرسانده رفته آن که رفته

تبری جامانده

که در پایان جشن عروسی

معلوم نمی کرد صاحبش کیست

رزهای زرد یک روسری که باد شد

و بر موتور که بودم

با دکوپاژی هیچکاکی

اندام مرا پخش می کرد وُ

شب که می شود ما خودمان مرده ایم

و فرم زنگ زدن این تلفن ها

یعنی که هیچ خبری نیست

و رفته آن که رفته

یک را به دو نرسانده

یک خط کشیده در هوا

یعنی که عکس های تک نفره

منزل اولین است

و می خواهم که اصلا باور نکیند

هفتاد سال سیاه.

شاعر

غالبا این طور شروع می شود

خودکار و ... پشت میز و... تقلا...

که بتراشد

بوزینه ی نوک بینی اش را...

«پو» را مردم به شعر می شناسند،

«میلوش» را...

اما چقدر کراوات

روی دست الهه ی الهام مانده

که حتا نرون هم نمی پسندد.

صفحه ی 53 : ستاره ها از شب گذشته اند...

صفحه ی 68 : رود، زمینی است که فکر می کند...

صفحه ی 101 : بیست اراده داشتی

                   که بیست ساله شدی...

ولی صفحه ی الساعه

تنها یک قطره خون و یک شکلات هست

که به جهنم خواندنی نباشد.

و غالبا" این طور ختم می شود

که شما - با عرض پوزش -

آدم تر از من که نیستید!

وام وب:گفتار/زهره فخرایی

لاله ی وحشی

به سان لاله ی وحشی ای تو

نه!

وحشی تر از

تمام لاله هایی!

قانون جا بجایی

موز های چکیتا

بسیار ا نرژی زایند

این موضوع

به تصدیق تمامی پزشکان

رسیده است

اما کارتون های

همین گونه از موزها

برای ما خانه به دوشان

که سال به سال

با یکی از قوانین

بزرگان فیزیک

جابجا می شویم

از استحکام بیشتری

برخوردارند

این موضوع

به تایید تمامی کارتون خواب های شهر وکشور

رسیده است

وحفاظ های خوبی هستند تا کتاب های:

تاریخ مشروطه و

حقوق بشر  و

حقوق مدنی

واز همه مهمتر

صدسال تنهایی مارکز را

درآنان بچینی و

آسیبی متوجه آنان نگردد

تا با خیالی آسوده

آنان را

به خانه ی اجاره ای جدیدت

انتقال دهی

بی انرژی نداشته ای

 که حتا پل های پایین وبالا

خواص سیب زمینی را

از تو

سلب می نماید

(یکی از فامیل اندرفواید هلومی گفت:- ...هلو؟! زهی خیال باطل)

به تصدیق پزشکان

موز و نارگیل وآناناس و...

بسی خواص دارند

اما درقوانین جا بجایی

بنگاه املاک

همه چیز رنگ می بازد

گفتم بنگاه املاک وجابجایی؟!

خوشا تا شهریور 20

خدایا!

بازوهایم

گویی در حال کندن می باشند

ستون فقراتم

چون فقیران

دارند فریاد کمک برمی آورند

کشک پاهایم

ساییده تراز

کشک مادر شده است

و دست هایم  

کشیده تر از

دراز دست ترین حیوانات

اصلن

روز اسباب کشی

آدم

شبیه موجودی عجیبی می شود

که دیو  و اجنه

از ترس

از برش بد جوری می جهند

خدایا! از این همه کشتن خسته ام

نوشتم کشتن ؟!

خسته ام

خدایا!

از این همه گشتن ها

 در بنگاه های املاک و محلات جورواجور

دیگر کفرم درآمده

انگار این املاکی هاو

بر خی از صاحب خانه ها

انگاری از روز ازل

با خانه وقرارداد

پا به این دنیا نهاده اند!

خدایا!

گناه ما چه بود

که پدرانی ساده داشتیم

گناهمان چه بود؟!

روزاسباب کشی

آدمی

موجودی غریب می شود

ومزید برآن

همراهی که کلافه ات می کند

:- جان تو

ای شعر جدید رو

گوش کن

(وکارتون موزی برشانه ات)

:الو

سلام می خواهیم با بچه ها بدیدنتون بیاییم واز اونجا به چالوس ونوشهر و گردنه حیرون برویم

(یک نفس یک نفس بی آنکه بداند کتف تو درحال افتادن است)

چقدرحیرانم از آدم ها

چقدر؟!

-راستی میگم از چالوس تا گردنه حیران چندکیلومتره؟ها؟

(یک نفس یک نفس)

موزهای چکیتا

به تصدیق تمامی پزشکان

سرشار از انرژی می باشند

وبرای ما

که قانون جابجایی را

توی این سال ها خوب فرا گرفته ایم

کارتون هایشان

استحکام ومعرفت

صدمونس قریب را دارند

روز اسباب کشی

خود آدم

 پی می برد

که باستان ها

چه موجود شریفی بوده است.

 

امپراتور بی بدیل

آه مادر!

ای امپراتور بی بدیل آشپزخانه

چقدر

باکمچه وکفگیر دستانت

اُرد می دادی

و ما چون گرسنه سربازانی بودیم

که فرمانت را

گرداگرد سفره

جمع می شدیم و

به خضوع

گردن کج می کردیم

اما حالا چه؟!

حاضر نیستی

از پای تلویزیون

بلند شوی و

اُملتی برای سلامتی خودت

طبخ نمایی

تا مبادا

صحنه ای از فیلم های کانال های فارسی وان و

زمزمه را

از دست دهی

چقدر این تهاجم فرهنگی

 برای بزرگان هم جاذبه دارد ؟!

وما برادران وخواهران گرسنه

گرداگرد سفره ی سرد

فریاد برمی آوریم:

_ لعنت براین تهاجم فرهنگی

که مادران  یک ملت

حاضر نیستند

برای فرزندا نشان

 حتا املتی را

طبخ کنند

آه مادر !

چه امپراتور بی همآوردی بودی

توی آشپزخانه

با آن طعم

که به غذا ها می زدی و

ما را افسون دست پخت خودت می کردی

اما حالا خودت

 مسحور شبکه هایی شده ای

که حاضر نیستی

 از پای این جعبعه ی جادو

برخیزی و

بسان امپراتوری قدیم ات

ارُد دهی.

 

 

 

قانون جابجایی


موز های چکیتا

بسیار ا نرژی زایند

این موضوع

به تصدیق تمامی پزشکان

رسیده است

اما کارتون های

همین گونه از موزها

برای ما خانه به دوشان

که سال به سال

با یکی از قوانین

بزرگان فیزیک

جابجا می شویم

از استحکام بیشتری

برخوردارند

این موضوع

به تایید تمامی کارتون خواب های شهر وکشور

رسیده است

وحفاظ های خوبی هستند تا کتاب های:

تاریخ مشروطه و

حقوق بشر  و

حقوق مدنی

واز همه مهمتر

صدسال تنهایی مارکز را

درآنان بچینی و

آسیبی متوجه آنان نگردد

تا با خیالی آسوده

آنان را

به خانه ی اجاره ای جدیدت

انتقال دهی

بی انرژی نداشته ای

 که حتا پل های پایین وبالا

خواص سیب زمینی را

از تو

سلب می نماید

(یکی از فامیل اندرفواید هلومی گفت:- ...هلو؟! زهی خیال باطل)

به تصدیق پزشکان

موز و نارگیل وآناناس و...

بسی خواص دارند

اما درقوانین جا بجایی

بنگاه املاک

همه چیز رنگ می بازد

گفتم بنگاه املاک وجابجایی؟!

خوشا تا شهریور 20

خدایا!

بازوهایم

گویی در حال کندن می باشند

ستون فقراتم

چون فقیران

دارند فریاد کمک برمی آورند

کشک پاهایم

ساییده تراز

کشک مادر شده است

و دست هایم  

کشیده تر از

دراز دست ترین حیوانات

اصلن

روز اسباب کشی

آدم

شبیه موجودی عجیبی می شود

که دیو  و اجنه

از ترس

از برش بد جوری می جهند

خدایا! از این همه کشتن خسته ام

نوشتم کشتن ؟!

خسته ام

خدایا!

از این همه گشتن ها

 در بنگاه های املاک و محلات جورواجور

دیگر کفرم درآمده

انگار این املاکی هاو

بر خی از صاحب خانه ها

انگاری از روز ازل

با خانه وقرارداد

پا به این دنیا نهاده اند!

خدایا!

گناه ما چه بود

که پدرانی ساده داشتیم

گناهمان چه بود؟!

روزاسباب کشی

آدمی

موجودی غریب می شود

ومزید برآن

همراهی که کلافه ات می کند

:- جان تو

ای شعر جدید رو

گوش کن

(وکارتون موزی برشانه ات)

:الو

سلام می خواهیم با بچه ها بدیدنتون بیاییم واز اونجا به چالوس ونوشهر و گردنه حیرون برویم

(یک نفس یک نفس بی آنکه بداند کتف تو درحال افتادن است)

چقدرحیرانم از آدم ها

چقدر؟!

-راستی میگم از چالوس تا گردنه حیران چندکیلومتره؟ها؟

(یک نفس یک نفس)

موزهای چکیتا

به تصدیق تمامی پزشکان

سرشار از انرژی می باشند

وبرای ما

که قانون جابجایی را

توی این سال ها خوب فرا گرفته ایم

کارتون هایشان

استحکام ومعرفت

صدمونس قریب را دارند

روز اسباب کشی

خود آدم

 پی می برد

که باستان ها

چه موجود شریفی بوده است.

 

تلگرافی به سرگرد کاکس در بوشهر

لطفن به زبورصد وچهار

آیه ی پانزده

جمله ی سوم

وزبورصدوچهارده

آیه ی هشت

جمله ی دوم

مراجعه شود

نفت این شهر

ـ مزگت سلیمان ـ

بوی شهد گیاهی می دهد

لطفن

هرچه سریعتر

این تلگراف را

برای ویلیام دارسی

رمزگشایی کنید

وازطرف ما

به دولت فخیمه ی بریتانیای کبیر

تبریک عرض نمایید

مابا شما

چند هزار مایل

فاصله داریم

چندین هزار ساعت

به وقت مقدس گرینویچ

وبرای چند دهه ی بعدی

شرکت نفت بختیاری را

ـ با بهانه ی ملی شدن ـ

از چنگ این ساده لوحان

باید درآوریم

جیکاک

دراین برنامه می تواند

کاتالیزور مناسبی باشد :

"هر که مهر علی به دلسه /نفت ملی سی چنسه "

زن ها بیایند

دزدها بیایند

صرعیان بیایند

من جیکاک

یک روحانی ارشد انگلیسی هستم

اعتراف کنید:

کی؟!

کجا؟!

چگونه؟!

به نام پدر ،پسر ، روح القدس

شما شفاعت یافتید :

هللویا ...هللویا...هللویا...

عیسی بن مریم نگهدارتان باد!

 

درطرحی از پیش تعیین شده

شاه

سربازانی چند را

شبانه

به جداول پیش رویشان

می کشاند

تاابتدای روز

سرهایشان را ببازند

در بازی نابرابری که

همیشه

انگلوساکسون ها

در میادین توحش

سر سربازان را

به سمت تور

می کنند foot

راستی؟!

منچستر وچلسی

چند؟!چند؟!

کاش

حتا دو بال ایکوری داشتم

تاخودم را ازکابوس این شیاطین سرخ

دور سازم

فرشتگان وحشتی که

زیرکانه

مهاتمای هندی را

به گاندی مبدل ساختند

با پای برهنه ای

که صندل هم ندا شت

وبی آنکه حقوقش را بداند

خبر ازکابوس پوتین ها نداشت

 

میدان سرخ مسکو

هی سرخ تر می شد

حتا سرخ تر از

خون سهراب ها

چه قدر دلم می گیرد

از رستم های پدر

آنگاه

که از فریب

افراسیاب ها

بی خبرند!

چقدر ساده بودی چه گوارا!

چقدر ؟!

باور کن

گل مارا دونا

کوبنده تر از

کلاشینکف های روسی ای بود

که از شانه هایت

آویخته بودی

وباور کنیم

با چند گل ساده

می توا ن

جوانمردانه تر ازفیدل پیر

که خود

این روزها

شبیه مجسمه ی لنین واستالین شده است

استعمار را

ازکوبا وآ رژا نتین

بیرون انداخت

بی لباس چریکی و

کلاه کج ستاره داری

که این روزها

تمامی بازارها و

خیابان های جهان

پرشده

ازبوی

مشمئزکننده ی کمونیست ،

بوی پست سوسیالیسم

وجیکاک هم

در اوج تقدس

باصوتی ملیح

مزامیر داودی و

اناجیل اربعه را

معجون می نمود

برای توابین و

دزدها وصرعیان

ـ :" ای خداوند برمن کرم فرما

زیرا که پژمرده ا م

ای خداوند مرا شفا ده

زیرا که استخوان هایم

مضطرب ست . . ."

هللویا ...هللویا ...

وازبعد یکصد واندی سا ل

(ام . آی . اس )M.I.S

اولین شهر نفت خیز خاور میانه

با علامت اختصاریش

نخ نما شده بود

چقدر

سطر

سطر این شعر

بوی آمونیاک می دهد

بوی خردل و

گاز ترش؟!

خوشا به حال ماموران

حقوق تشر

وجوانی

درشهری بامسافتی تقریبن

یکصد هزار کیلومتر

بی آنکه

از تاریخچه ی نفت کشورش

اندک اطلاعی داشته باشد

باهدفنی درگوش

اکسیژن

میشل ژار را

گوش می دا د

باریه هایی پر ازشادمانی

ازخیابان های تجریش و ونک

پایین تر نیامده بود

(دمتان گرم بچه های شوش وراه آهن

دمتان گرم

من هم

تا معراج مهر آباد

راهی ندارم)

واین در حالی بود

که مردم

تنها خیابان

اولین شهر نفت خیز خاورمیانه

گوش شان پر بود

از آژیر آمبولانس هایی

با بیمارانی

که قلب وروح شا ن

از انواع گازها

وغبارها

خلیده بود

" آه خدایا

استخوان هایم

چقدر مضطرب ست "

ونماینده ی شهر

در حالی که گلو

پرکرده از اعتراض

خطاب به ریاست مجلس می فرماید:

ـ آب قم شور است ـ

ـ اعتراض شما

وارد نیست

لطفن درمورد حوزه های انتخاباتی خویش

نطق نمایید

[ پارلمان پوزخندی می دهد]

راستی گفتم خیابان آزادی ؟!

آقای راننده  ی

یک نفر تاآزادی چند؟!

ـ آزادی که قیمتی ندارد؟

می خواهم از آنجا

به انقلاب بروم

تاازکتابفروشی های  کیلویی

تاریخ مشروطه را

خریداری نمایم .

جوان

در حالیکه ازتماشای

فیلم "همشهری کین "

بازگشته

قدم زنان

سرمست از اکسیژن

میشل ژا ر

با انگشت اشاره

به راننده ی تاکسی

می گوید :

ببخشید شمرون؟

لطفن به زبور ...

"او(خداوند) می تواند نفت را ازدل زمینی بیرون آورد تا به او(انسان)یک سیمای شادمان دهد . . . سنگ چخماق ازیک چاه فوران کننده".

تلگرافی به سرگرد کاکس در بوشهر

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
لطفن به زبورصد وچهار آیه ی پانزده جمله ی سوم وزبورصدوچهارده آیه ی هشت جمله ی دوم مراجعه شود نفت این شهر ـ مزگت سلیمان ـ بوی شهد گیاهی می دهد لطفن هرچه سریعتر این تلگراف را برای ویلیام دارسی رمزگشایی کنید وازطرف ما به دولت فخیمه ی بریتانیای کبیر تبریک عرض نمایید مابا شما چند هزار مایل فاصله داریم چندین هزار ساعت به وقت مقدس گرینویچ وبرای چند دهه ی بعدی شرکت نفت بختیاری را ـ با بهانه ی ملی شدن ـ از چنگ این ساده لوحان باید درآوریم جیکاک دراین برنامه می تواند کاتالیزور مناسبی باشد : "هر که مهر علی به دلسه /نفت ملی سی چنسه " زن ها بیایند دزدها بیایند صرعیان بیایند من جیکاک یک روحانی ارشد انگلیسی هستم اعتراف کنید: کی؟! کجا؟! چگونه؟! به نام پدر ،پسر ، روح القدس شما شفاعت یافتید : هللویا ...هللویا...هللویا... عیسی بن مریم نگهدارتان باد!   درطرحی از پیش تعیین شده شاه سربازانی چند را شبانه به جداول پیش رویشان می کشاند تاابتدای روز سرهایشان را ببازند در بازی نابرابری که همیشه انگلوساکسون ها در میادین توحش سر سربازان را به سمت تور می کنند foot راستی؟! منچستر وچلسی چند؟!چند؟! کاش حتا دو بال ایکوری داشتم تاخودم را ازکابوس این شیاطین سرخ دور سازم فرشتگان وحشتی که زیرکانه مهاتمای هندی را به گاندی مبدل ساختند با پای برهنه ای که صندل هم ندا شت وبی آنکه حقوقش را بداند خبر ازکابوس پوتین ها نداشت   میدان سرخ مسکو هی سرخ تر می شد حتا سرخ تر از خون سهراب ها چه قدر دلم می گیرد از رستم های پدر آنگاه که از فریب افراسیاب ها بی خبرند! چقدر ساده بودی چه گوارا! چقدر ؟! باور کن گل مارا دونا کوبنده تر از کلاشینکف های روسی ای بود که از شانه هایت آویخته بودی وباور کنیم با چند گل ساده می توا ن جوانمردانه تر ازفیدل پیر که خود این روزها شبیه مجسمه ی لنین واستالین شده است استعمار را ازکوبا وآ رژا نتین بیرون انداخت بی لباس چریکی و کلاه کج ستاره داری که این روزها تمامی بازارها و خیابان های جهان پرشده ازبوی مشمئزکننده ی کمونیست ، بوی پست سوسیالیسم وجیکاک هم در اوج تقدس باصوتی ملیح مزامیر داودی و اناجیل اربعه را معجون می نمود برای توابین و دزدها وصرعیان ـ :" ای خداوند برمن کرم فرما زیرا که پژمرده ا م ای خداوند مرا شفا ده زیرا که استخوان هایم مضطرب ست . . ." هللویا ...هللویا ... وازبعد یکصد واندی سا ل (ام . آی . اس )M.I.S اولین شهر نفت خیز خاور میانه با علامت اختصاریش نخ نما شده بود چقدر سطر سطر این شعر بوی آمونیاک می دهد بوی خردل و گاز ترش؟! خوشا به حال ماموران حقوق تشر وجوانی درشهری بامسافتی تقریبن یکصد هزار کیلومتر بی آنکه از تاریخچه ی نفت کشورش اندک اطلاعی داشته باشد باهدفنی درگوش اکسیژن میشل ژار را گوش می دا د باریه هایی پر ازشادمانی ازخیابان های تجریش و ونک پایین تر نیامده بود (دمتان گرم بچه های شوش وراه آهن دمتان گرم من هم تا معراج مهر آباد راهی ندارم) واین در حالی بود که مردم تنها خیابان اولین شهر نفت خیز خاورمیانه گوش شان پر بود از آژیر آمبولانس هایی با بیمارانی که قلب وروح شا ن از انواع گازها وغبارها خلیده بود " آه خدایا استخوان هایم چقدر مضطرب ست " ونماینده ی شهر در حالی که گلو پرکرده از اعتراض خطاب به ریاست مجلس می فرماید: ـ آب قم شور است ـ ـ اعتراض شما وارد نیست لطفن درمورد حوزه های انتخاباتی خویش نطق نمایید [ پارلمان پوزخندی می دهد] راستی گفتم خیابان آزادی ؟! آقای راننده  ی یک نفر تاآزادی چند؟! ـ آزادی که قیمتی ندارد؟ می خواهم از آنجا به انقلاب بروم تاازکتابفروشی های  کیلویی تاریخ مشروطه را خریداری نمایم . جوان در حالیکه ازتماشای فیلم "همشهری کین " بازگشته قدم زنان سرمست از اکسیژن میشل ژا ر با انگشت اشاره به راننده ی تاکسی می گوید : ببخشید شمرون؟ لطفن به زبور ... "او(خداوند) می تواند نفت را ازدل زمینی بیرون آورد تا به او(انسان)یک سیمای شادمان دهد . . . سنگ چخماق ازیک چاه فوران کننده". ................ ویلسون همکار رینولدز برای سرگرد کاکس در بوشهر تلگرافی به زبان رمز ارسال می کند که :لطفن به زبور104آیه ی 15 جمله ی سوم وزبور 114آیه ی 8 جمله ی دوم مراجعه شود : "او(خداوند) می تواند نفت را ازدل زمینی بیرون آورد تا به او(انسان)یک سیمای شادمان دهد . . . سنگ چخماق ازیک چاه فوران کننده". این نوشته به جهت آنکه تلگراف رارمزگشایی کنند تا دارسی ازرسیدن به نفت خبردار شود اینچنین از متون مقدس استفاده کردند  تامبادا دیگران از این خبر مهم مطلع شوند جیکاک : روحانی نمایی انگلیسی که برای فریب مردم ساده لوح میان کارگران باطرح شعارهایی چون: هرکه مهر علی... (هرکس مهر علی در دل دارد/ نفت ملی برایش چیست؟) وی با نفوذ درمیان مردم سعی برترویج افکار استثماری خویش می نمود تا انگلیسی ها سهل تر بتوانند به اهداف خویش دست یابند.