(علیمراد موری):علول؛شاعری که با لبخنده ای تا تحقیر مرگ پیش رفت
کوهواره
خاطره ی بلند کوه- پریشانی ابران
گم درنگونی ی خویش اما –
تنیده شودازیکی دل هزار پاره
همو که با خواب های سوخته ی نیزار می سوزد
تا- ابریشم پلک منتظران
گمان زیستن را نوازش دهد
@@@
سراب بلند کوه – عطش دیگری دارد
به نوشیدن کف
به کناری که سایه ها می گریزند
ابران پاییز-
برکشیده باران ها
تا خاطره ی بلند کوه
میان دریچه وپلک نا گشوده
گم در نگونی ی خویش
تندیس سترگ تقدیر شود
@@@
میان تو وباران
تبسم فرشتگان
رکاب می زند
خاطره ی بلند کوه
پرسوخته ی تقدیر است
و- نگونی ی غلتان در خویش
چهارسوی بخت- اما
تاریک تر از اندوه ناظم
برطبل ها می کوبد.
تقدیر
پرتاب شونده نمی داند
کجای زمین می افتد؟!
پرتاب شونده نمی داند
کجای زمین می ایستد؟!
افتادن...
ایستادن...
و- شفافیت تازه ی صبح
لاژورد...
خواب های تازه
نام های تازه
جوانی خواهش را به سایه می کشاند.
@@@
پرتاب شدن
تبرک خاکستر
بر یشم دریا هااست.
خیال
هرشب
با اشاره های شبانه
رنگ دیگری
به چشم می کشیم
به طواف خیال ها...
و...
هرصبح به آموختن زبان ها
برصخره ها نشسته ایم
طوفان ها به چشم
صاف صافی
به خط می شویم
به طواف خیال ها
تعویض کلاه ها
بازی دستان.
بساک
باقی –
همه اویم- سنگچین غبار-
تار.
پذیرای آسمانم-
که وانهاده غروب ها ش
که هموست – سامان بی دشت.
...
تا رد این ستاره برانگیزد- فصل های دور
شانه کشم بر زخم
از بساک عریان- انگشت به اشاره می کشد:
بهار؟!:
همان بازی ی پروانه ها
همان پراکندن عطرها
همان- درخت در قاب نور
...
باقی –
پرواز رخم به افتاب
و- ضمیر آب ...زلال
انگارسایبانی بی دشت بودم.
آسمان کیستم؟:
عقاب!
چنگ
ازنای باد
می ستاند
هرنام را
چنگی برگرفته ست
از ندیم سالیان
- اگر ازکرانه ها
راهی به اعماق بود
از زمین کنده می شدم
نام کیست
بی بادبان
در نای باد؟!
به مرگ
بالشی از
پرکبوتران
درمرگ.
دوشاخه ی سدر و
شالی که باد را
می بافد
هرصبح
ازستون شیون
قد می کشد
وهرشب
به رد صدا های خاطر
بالشی می نهیم
به زیر سر.
ترانه ی تسکین
آن که می بوید
دهان رو به مرگ را
کودکی ست
که باز می ستاند
ترانه ی آخررا
اکنون بخوان
درجوار زندگان
- هرکه دل داشت
گریه هم آموخت!
علیمراد موری ؛متولد:1334پرواز: دم صبح1/شهریور/1389.علول شاعری بی هیاهو بود،با آرامش به دنیا آمد وبا آرامش از دنیا رفت.انچنان که می گویند نوزاد پس ازبه دنیا امدن می گرید؛اما دایی علول نقل می کند بعد از گریه ی کودکانه لبخندی ملیح بر لبان کودک بنشت.به هنگام مرگ نیز همین دایی در کنار غسال های غسالخانه نقل می کند :علول،عجیب در یک شهریور همان لبخند دوران کودکی را بر لب داشت.آری علول شاعری بود که نسبت به دیگر شاعران همولایتی اش ذاتا چهره وبیان ورفتاری آرام وبا متانت داشت واین ریشه در روح او وخانواده ی ادب دوست او داشت.دوران دبستان را در دبستان جاویدسپری نمود ودوران راهنمایی ودبیرستانش که آن زمان سیکل اول وسیکل دوم خوانده می شددر مدارس ودبیرستان های محمدرضا پهلوی سبز آباد همراه با شاعر پرآوازه ی ناب آریا آریا پور که از همسایگان ودوستان نزدیک او بودرا پشت سر نهاد.ابتدای انقلاب بود که چون جوانان پر شور همشهری وشاعرش بعداز اینکه فعالیت های فرهنگی چون شعر وروزنامه دیواری مدرسه هایی که درآنان درس می خواند را انجام می داد وارد گروه های ضد رژیم پهلوی شدوبه اتفاق هرمز علی پور وآریا آریا پوروسیروس رادمنش وسید علی صالحی ویارمحمداسدپور...اولین راهپیمایی مردم مسجدسلیمان را ،علیه حکومت پهلوی راه اندازی نموده ودریکی از همین راهپیمایی ها بود که سرهرمز علی پور بدست یکی ازمامورین ساواک شکسته شد.علول از انجاییکه دانش آموز زرنگی بود درکنکور دانشکده ی ادبیات تهران پذیرفته شدکه با مصادف شدن تعطیلی دانشگاه های کشور وانقلاب فرهنگی دیگر ارتباط او با دانشکده قطع شد.مدتی در مسجدسلیمان دبیر ادبیات بودوپس از چندی ترجیحا از آموزش وپرورش بیرون آمده در کارهای مختلفی چون سد وچند اداره ی دیگر مشغول به کار شد؛ازآنجاییکه علول طبعی آرام داشت کار کردن با هرگروه ودسته ای برایش دشوار بود.او از دغل بازی به سختی می رنجید وبه خانواده خاصه مادرش(دا)وابستگی خاصی داشت ومرگ مادر که چندی قبل از مرگ او اتفاق افتاده بود ،موجب گشت تا همگی گوش بزنگ باشیم که علول چیز طول نخواهد کشید که بدلیل مرگ مادر و وابستگی عاطفی بیش ازحد او به مادرش زندگی را ترک خواهدگفت.به هوشنگ چالنگی شدیدا عشق می ورزید واز میان دیگری ها به هوشنگ نگاهی دیگرگونه داشت.شعر اروپا وادبیات کلاسیک ایران را خوب می شناخت وترجیح می داد تا در نشریات استانی وکشور که بصورت تخصصی شعر وادبیات را دنبال نمی کنند اشعارش چاپ نگردد.همین اواخر بود که به اصرار خودمن ویارمحمد اسدپوراشعاری از او در چند هفته نامه ی استانی چاپ شده بودند.بیشترمطالعه می کرد و همیشه اعتقاد داشت که در یک فضای ایده ال اشعارش چاپ شوند.خدمت سربازی اش در شمال بود واشعاری را دران فضا سروده است که خواننده را به آن حا ل وهوا ها همراه می سازد.خاطراتش از شمال برای ما شنید نی بود.همیشه برای من صندوقچه ای داشت که کتاب های خاص خودش را جدای از کتاب های کتابخانه ایش در آن نگهداری می نمود .آن صندوقچه هم برای من وهم برای ترانه های پارسوماش غنیمت بود.درچاپ ترانه های پارسوماش به گردن من بسیار حق دارد وراهنما یی های او وعزیزانی چون یارمحمدو دکترقاسمی وهوشنگ چالنگی وعلی مقیمی بودندکه سبب شدتا این کار با اشکالات کمتری چاپ گردد.اولین شب شعر پس از انقلاب به همت ویاری علول درسالن مدرسه طالقانی راه اندازی شد که :شاعران وهنرمندانی چون:هرمز علی پور-سیدعلی صالحی- یارمحمد اسدپور- ابراهیم آبدانان وبازیگر سرشناس سینما وتلویزیون کشورمان جناب آقای:عزت الله مهرآوران...در این شب شعر وهنر شرکت داشتند که اطلاعیه ی آن در وبلاگ «تارازِ» درقسمت نامه ها وآلبوم عکس دوستان موجود است.علول شاعری بود که همه او را دوست می داشتند وبه لحاظ شعری می دانست چگونه از انرژی کلمات وترکیبات بکر استفاده نماید.موجز بودن وفرمیک بودن از ویژگی شعرهای اوست .اگرچه او ناب می سرود ودر این رابطه ادعایی نداشت اما شاعرانی چون اوِِ ورستم اله مرادی وملک شیرمردی , به شعر ناب قوت می دادند.بررسی اشعار او را می گذارم برای وقت فرزانه ای چرا که با شنیدن خبر پرواز اوبه دلیل شرایط کاری با گریه به کرج رفتم وبا گریه به مسجدسلیمان بازگشتم. شاعران بسیاری در مورد او وکارهایش اظهار نظر نموده اند که براهنی یکی از آنان است.که قضاوت این نظر باشد به عهده ی خواننده ی حرفه ای.اگرچه سخاوت قلم براهنی وبراهنی ها با توجه با به شرایط اکنون موجب گشته است تا دیگر آن شور وشعر در فضای حاکم بر ادبیات کشور رایج نگرددویا کمرنگ نماید اما دیر یا زودفضاهای تازه ای در ادبیات رخ خواهد نمود وبه بوته ی نقد وآزمایش کشیده خواهند شد. پروفسور براهنی در مورد شعر های چاپ شده ی علول درکتاب :شعربه دقیقه ی اکنون می نویسد: علی مراد موری ( علول ) گرفتار لحن عام و« اتوماتیزه »ی شعر معمولی روزگار ماست ...(گزارش به نسل بی سن فردا/رضا براهنی/ص191/چاپ اول/نشرمرکز)
آری علول شاعری بود که با لبخند به دنیا امد وبا لبخنده ای این خاکدان را ترگ گفت.مرگ مغزی او وانجام عمل های ناموفق موجب گشت تا دم صبح یکم شهریورگان دربیمارستان شرکت نفت اهواز جان به جان آفرین تسلیم نماید.اودرمیان فامیل ومردم محل از احترامی خاص برخورداربودوهمین چندی پیش بود که مردم هم محله اش پشت برج گرد او جمع گشته تا نامه ای برای وزرات و فرمانداری واستانداری بنویسد تا مردم این محله که ازگاز ونفت در رنج بودندبا حمایت دولت این نقاط آلوده را درمقابل خرید مکانشان ترک گویند تا بلکه در جایی زندگی کنند که آلودگی نفتی وگاز کمتری داشته باشد.علول در این رابطه نیز بسیار پیگیر بودوهمیشه همراه مردم عزیزمحله اش در این کارها شرکت می جست.مادران بختیاری برای تحبیب وعزیزشمرن وتصغیر نام های بلند بالایی چون علیمراد را (علول)وسلطانمراد را(سلون ) بکار می برند. یاد این شاعر ارجمند که مرگ را با لبخنده ای حقیر شمرد گرامی باد.