دوشعر از علی بابا چاهی تعجیل خروج (1)

ازراست:استاد علی باباچاهی - رامین یوسفی
علي بابا چاهي هم درگذشت
(جرايدتهران)
اوبراي من ازبسكه خودش را/
واز ساختماني بلند/ تا سطح زمين
خفه مي كرد ازبسكه خودش را
چه كنم؟
توخودت ميل جدايي داشتي!
اهل نمي دانم كجاها كه بود
وخيلي اصيل وسربه هوا هم
ومرا هم كه تا آن سرخوابي كه برايش ديده بودم
و دوست داشت پشه كوره ي فرضا روي روسري ام را
باسنگ صدمني بكشد
وبعد از اينكه به گلدسته ي مسجد
ونگاه اگر به شاخه ي گلي مي كنم
ازطرف تو بوي تيمارستان مي دهد .
- علي؟
من يه الف بچه بودم
كه برادرانم صندوقچه اي ساختند
ومرا درآب انداختند
وتواز زورخنده/بعداكه غصه خوردي
اول تر ازهمه مردي
- بسم الله الرحمن الرحيم مرحوم مغفورفعلا درگور/سعيد فقيدعلي باباچاهي
نه ازنخل كسي دانه ي خرمايي/گاهي
وخدارا درچشم هاي تو كه مي ديد.
خفه می کرد خودش را.
اهل فسق وفجور/چه جور هم/و نبود
مرا به خانه ببر/ودیگرهیچ
کلمات مطلقه؟نامحرم اند
ازصیغه ی ماضی/راضی که نه
با مضارع ومستقبل البته فقط
ودیگر هیچ
قانع/وقاطع
ته کفشش قطعا/از خط کشی های خیابانی
"گلایه از تو ندارم که از خدای تو"/وازکوچه های تو
دارم البته می گذرم/زنگ آخر سمت راست.
عقل/فقط اهل عقل بود
تا با شما(به تو
برسد
یکسره تا آن سر دیگر خودش
فرفره ی کاغذی آنقدر دور دورخودش می چرخد
چرخان چرخان همی رود تا لب گور
وقار؟/قطار قطار
موهایش را حتا رنگ نمی کرد/بجز درآسیاب
و از باغ تو یک میوه نمی چید/بجزدرخواب
فیلسوفی تمام عیار
فیل فیل
موی هیچ خرسی را برای زوجه یا محبوبه یا محبوش به
غنیمت
و نمی کند سر هیچ خروس بی محلی را
هرچه بگویم کم ست
باز این چه ماتم است.
و من این طوری
هم با بازماندگانم/بازی می کنم
و اول تر ازهمه با تو
که بازی در زیر ملافه ی خیلی سفید
چشم وگوش تو را /به روی من البته
خیلی باز می کند
وتو یه الف بچه ای هنوز
مگه نه؟/یه الف بچه
خب که چه؟
اینجا دریاست(۲)
اینجا دریاست
اینجا دریاست
دمادم و
سنج و
عاشوراست
و زنگیان بالا بلند
با عضلات شب
برطبل های لبالب از درد
دندان می سایند
مستورگان ساده دل ساحل
کل می زنندو
کولیان تندر
کرنا
جاسم
اما
ازحجله گاه دریا
با ماه لاغر اندام
گام برمی دارد
تا ارغوان شن.
_ ما با شهیدان دجله ودریا بیعت کرده ایم .
_ "جاسم!
داماد درد و دریا!
با کاکل خزه پوش
با خنده وخضابت
ازآفتاب و مروارید
نه!
ازکهکشان ماهی ومیگو
بگو!
از "گاف" و
گر گور
از دکل و
دریا
حرفی بزن!
جاسم!
حرفی بزن!"
_ "ما با شهیدان دجله و دریا بیعت کرده ایم
کشتی
سیاره ی متواری
باری
بر اسکله
یله شد
و آفتاب دریا- مرد
آتشفشان سردی بود
که ازمیان "نگله"ها و"موزیری"هاگذشت
با کاکل خزه وش.
_ "جاسم!
_....."
دمادم و
سنج
وهق هق زلال جلیلو.
_"دی رود رود!
جاسم تازه دومادم
سرو شمشادم
دی،رود،رود!"
_"مادرم ضجه مکن!
_ " های بخت سیام،بوا،تش گرفتم،بوا بوا!"
_ " لیلا مگری!
عروس دریا مگری!
جاسم
حرفی بزن!
ما با شهیدان دجله ودریا بیعت کرده ایم.
_ "دی ! رود رود!"
دمادم و
سنج...