"اسب مشروطه"
آه !
آیا براستی
این روح ایلیاتی من نیست
که سوار بر اسب مشروطه
از خیابان های مطول پایتخت
بازمی گردد؟!
باز می گردد
تا جسمیت خویش را
لابلای خاک بلوط زاران
پنهان سازد
بی شیر سنگی و
آفتابی که روبه قسم هایمان
گرما گیرد؟!
چقدر دلم می گیرد
وقتی که پدر
به اصرارمی خواهد
اشتباهات هفت وچهاررا
توجیه نماید
هنگام که با خیل سواران
از پایتخت بازمی گشت
این دورگه ی سرگردان.
کسی چه می داند؟
شاید
خشت ، خشت این بازی را
دل نداشت؟
وبدین دلیل بود
که با همقطارانش
به تاخت می آمد
تا آخرین برگ برنده اش را
که نَسَخی جعلی بود
به تعجیل رو نماید
تا بد ینوسیله
میان بلوط زاران
آرام گیرد!
آرام
بی شیر سنگی و
خورشیدی که اشعه هایش را
از "او"و"آنان"
دریغ می داشت
دریغ!
واین بوی گشنیز های روس بود
که هوا را
دوباره از ریب وفریب مساعد می کرد
آه!
این روح ایلیاتی من نیست
که از خیابان های مطول پایتخت
به تاخت می آید
عقیم وشرمگنانه؟! رامین یوسفی- کرج
هفت وچهار:نیزاشاره به دوسرشاخه ی چهارلنگ وهفت لنگ ایل بختیاری دارد.
نَسَخ:سندی محلی برای اثبات زمین.همان نسک اوستایی ست که بدین شکل درآمده و واژه ی نسخ نیز بدلیل ترتیب ونظم ووضوح ازآن اقتباس شده است.