فسخ
در تاریک ترین مکان ها
امکان حیات دارند
به زاد و ولدشان ادامه می دهند
و ازپرداخت فیش های برق
معافند
بی آنکه
نامی از توماس ادیسون شنیده باشند
خوش به حال سوسک ها
بی دغدغه
خاله وعموهایشان را
در قعر تاریکی
دعوت می کنند
آنوقت آدمی
این ارباب مدرنیته
برق اش می گیرد
از ارقام نجومی ی
پایان هرماه شمسی
ویا که قمری
خوشا به حال سوسک ها
که روشنایی
این روزها
خاطره ای شده است
ازلی
تا تنها انسان ها
داستان های شگفتی از آن را
برای همدیگر
نقل کنند:
- الله نورفی السماوات والارض...
-نگه کرد هوشنگ با هوش وسنگ/گرفتش یکی سنگ وشد پیش جنگ...فروغی پدیدآمداز هردو سنگ/دل سنگ شد از فروغ آذرنگ...
-پرمتئوس را هم گویند که:آتش خدایان در ربوده بود وبه مردمان عادی داده
(گناهش همین بود)
شگفتا وغریبا از این روشنایی توماس!
شگفتا وغریبا!
خوش به حال سوسک ها ونیای بزرگ شان
که چنین شب هایی را
پیش بینی کرده بودند
خوش به حال شان
بروم
با تکه شمعی عاریتی
مسخ فرانتس کافکا را
در سلول تنگ وتاریکی
که نامش زندگی ست
با آستیگمات چشم هایم
برای آخرین بار
بخوانم
همین چندوقت پیش بود
که زیرتیرچراغ برق انگلیسی
اردوگاه محکومین کافکا و بوف کورهدایت را
در حالیکه در داستانهایشان استحاله شده بودم
با گفتن چند کوف...کوف...
به پایان رساندم
خوش به حال سوسک ها
خوش به حال نیای بزرگ شان
چقدر احمق بودم ؟!چقدر؟!
که داستان کوری ساراماگو را
می بایست
درنود شمسی ای که روبه تحلیل می رود
درک کرده باشم؟
ای کاش
موش کوری بودم
که از هرچه روز وروشنایی ست
بگریختم
بگریختم درجغرافیای حماقت
بی فیش برق و
دفترچه های اقساطی که
تاریخ مرگ آدمی را
بی کم وکاست
به صورت دیجیتال
رقم می زنند
بی آنکه
کارمندآنسوی پیشخوان بانک
یا من مشتری
چیزی از عنصر زمان را
درک کرده باشیم
به دَ رَ ک
خ.و.ش. ب.ه .ح.ا.ل. س.و.س.ک. ه.ا
خ.و.ش. ب.ه. ح.ا.ل. ن.ی.ا.ی. ب.ز.ر.گ.ش.ا.ن.