گفتگوی رامین یوسفی با رادیو فرهنگ ورادیو البرز، پیرامون حلقه ی میتراییک
آنچه درپی می آید قسمتی از گفتگوی اینجانب با رادیو های نام برده می باشدکه در آن سعی نموده ام با حذف سوالاتی ازقبیل :لطفن خودتان را معرفی کنید-آثارتان را نام ببرید...بدین شکل آن را نوشتارنمایم.این قسمتی از مصاحبه ها بوده که بسیاری از عزیزان به آن گوش دادندوبا پیام های خویش مرا از الطافشان دریغ نداشته اند.امیدوارم بتوانم روزی متن کامل این گفت وشنود ها را به نوشتار درآورم.جا داردهمین جا از عزیزانی که زحمت این گفتگو ها را کشیده اند،سپاسگزاری نمایم
من به سبک وشیوه ی میترایسمی شعرمی سرایم. درگفتگو با رادیوا لبرز:خوزستان علاوه برنفت خیز بودن،شعر خیز نیز می باشد. تمدن کهن خوزستان برای مردم آن سرزمین این امکان را فراهم آورده است که علاوه بر نفت خیز بودن شعر خیز نیز باشد.وجود فرهنگ های چندگانه ی باسابقه،ساختارطبیعی ومعماری شهرها وروستاهای خوزستان به گونه ای ست که فرهنگ سازاست.فرهنگ هر اقلیم نیز دراین جغرافیا متاثر از موضوعات متفاوتی ست که در نهایت موجب شده است هر ایل وعشیره ای رنگ وبوی ادبیات وفرهنگ وهنرمختص به خود را داشته باشد...وجود شاعران بزرگی چون علی مقیمی وهوشنگ چالنگی ،عرفان، سجادی ...موجب شده است در این جغرافیا ادبیاتی شکل بگیرد که هرکدام بعدها توانستند به گونه ای ظریف وزیبا در شاعران نسل بعد از خود اثربگذارند که مهمترین آنان هوشنگ چالنگی شاعرتوانمند دهه های چهل بوده است .چالنگی باطرح آفرینه های درشعروبه اتفاق چند جوان شهرستانی توانست روشی را بنیان نهد که با این روش تا دهه ها این جریان شعر ی توانست نسبتن جریان غالب درایران باشد.جریانی که بامرکز زدایی توانست نظر ها ازشعر پایتخت به شعر شهرستان ها معطوف دارد.این جریان که بعدها با نامگذاری منوچهرآتشی "شعرناب"نام گرفت چنان مسحورکننده بودکه برای دهه هایی چند شاعران بدین گونه ی ناب سرایی روی آوردند.آریا آریا پور،هرمزعلی پور،سیروس رادمنش،علی صالحی،یارمحمداسدپورشاعران مستعدی بودند که این اثر را بر شعر کشوربگذارندوبعدها پویا ترودرسبک وشیوه های دیگر توانستند شعرخودرابازتولید نمایند. آشنایی با این شاعران وتاثیرپذیرفتن ازشعرشان برای هرشاعرحرفه ای خوزستانی غیر قابل انکار است.وآنکه تاثیرازچالنگی وشعر ناب را انکار نمایدبه ضرس قاطع می گوییم شاعر نیست وشاید ازروی تفنن با کلمات هنجارگریزی کند وترکیب های سبک هندی رابه نوعی بازآفرینی وبازنویسی نماید.وجود چالنگی وشاعران ناب نیز برمن تاثیر داشته ودوستی با این شاعران نیز مزید بر علت شد تا چون دیگران مشق شعر کنم.بعدها با دوستانم :رضا بختیاری اصل،صادق کریمی وامید حلالی سلسله بحث هایی پیرامون شعررا دنبال کردیم که توانستیم به نتیجه ای یکسان برسیم وآن این بود: که برای برون رفت از شعر کم مخاطب دهه ی هشتاد،روشی با آفرینه هایی چون:پردا خت به موضوعات اجتماعی، طنز،اسطوره،تاریخ ،بهره گیری وبه خدمت گرفتن از دانش رایانه ای همسو با شعروتوسعه دادن دایره ی واژگانی وگریز از نظریه های عجولانه ای که برخی ازشاعران به شکل ناشیانه آنان را به شعر تحمیل می کردند(مفهوم گریزی شعردهه ی هفتاد)و...این شیوه که بعدها سیروس رادمنش نام "حلقه ی میتراییک"را برآن نهادتوانست هم تکثر وچند صدایی را درشعر خوزستان ایجاد نماید وهم درشعر رخوتناک کشور.البته شعر کلاسیک داشت به شیوه ای مقتدرانه خودش را عرضه می نمودکه بعد ها شاعران زیبا سرایی چون زبر دست ومیرزایی می تواند دونفر از آنان باشند که به خوبی می دانستند شعر کلاسیک نیز امروزه نیاز به نفس تازه وتولدی دیگر گونه داشته باشد.روی سخن من با شعر نو می باشد.شعر سپیدی که میتراییک ها توانستند به آن بعد بدهند وبرگستره ی آن بیافزایند...