در سال 1909 – اول ماه مه در « مونوم واسیا » شبه جزیره ای صخره ای و نمک بار، در قلعه ای باستانی چشم به جهان گشو . دوازده ساله بود  بیماری سل  برادر و مادرش را از پای درآورد. پدرش هستی اش را در قمار باخت و کارش به جنون و تیمارستان کشید. یکی از دو خواهرش چندی بعد دچار سرنوشت  پدر شد. یانیس هفده ساله بود که  پس از پایان تحصیلات متوسطه عازم آتن شد. و به شغل های جزئی پرداخت. در آن زمان دچار بیماری سل شد، به خانه پدری بازگشت و به مدت چهار سال در آسایشگاه بستری شد. پس از بهبودی به آتن  مراجعت  کرد و به تشکیلات چپ پیوست.

نخستین کتابش « تراکتور» در سال 1934 و دومین کتابش « اهرام» در سال 1937 منتشر شد و سال 1938 « سمفونی بهار» را انتشار داد. در دوران جنگ جهانی به نهضت مقاومت یونان پیوست. در فاصله ی سال های  47-1945 با الهام از نهضت مقاومت دو اثر  « بانوی تاکستان ها » و « رمیوسینی » را خلق کرد.

وی در سال 1947 ÷س از فروپاشی جبهه ی چپ در زندان، آثار « رودخانه و ما »؛ « محله های دنیا »؛ « نامه به ژولیوکوری» و « مرد با گل میخک » را سرود. دادخواهی جهانی از جمله « لوئی آراگون » در سال 1952 او را از زندان رهایی بخشید. سالهای 1952 تا 1967 پربارترین دوران شعری او هستند در آن سال ها آثاری چون « سونات مهتاب » ( برنده جایزه ملی شعر یونان )؛ « وقتی بیگانه می آید »؛    « پنجره »؛ « پل »؛ « تقویم تبعید »؛ « دیگ دود زده »  و ده ها اثر دیگر را سرود و منتشر کرد. همچنین سفرهایی به دیگر کشورها داشت. در هاوانا  با « نیکلاس گویلن » و در پراگ با « ناظم حکمت » دیدار داشت.

در آن سال ها اشعار زیبایی از شاعران جهان را به یونانی ترجمه کرد، شاعرانی نظیر: مایاکوفسکی، ناظم حکمت، هنری میشو، آتیلا یوسف و ... و آثار چاپ شده ی او تا سال  1980 به بیش از 90 جلد  رسیده اند که به بیش از 50 زبان ترجمه شده اند.

برخی از جوایز او عبارتند از : جایزه جهانی گئورگی دمیتروف، جایزه صلح جهانی – جایزه بزرگ شعر فرانسه، جایزه جهانی شعر در بی ینال کنکول زوت.

یانیس ریتسوس شاعر بزرگ یونانی به سال 1990 در گذشت.

 

شعر ریتسوس ساده و نتیجه ی زندگی و وقایع روزمره؛ زندگی اشیا و تنهایی حالات آنها می باشدکه آغشته به مسایل جهانی قابل لمس و عینی بیرون هستند. در این باره ؛ در شعر  « معنای سادگی » آورده است:

« در پشت اشیاء ساده خود را نهان می کم تا همه ی شما مرا بیابید.

اگر مرا نیافتید، اشیاء را خواهید یافت.

آنچه که دست من لمس کرده است،  لمس خواهید کرد.

نقش دست های ما یکی خواهند  شد.»

 

در شعر او کلمات به شیء بدل می شوند. در واقع اشیا جای واژه ها را می گیرند. زبان و جهان در واقع مثل روزهای نخست تکوین و تکاملش عمل خود را به طور طبیعی و واقعی انجام می دهند. او در شعر حرف نمی زن ، توصیف نمی کند بلکه همچون اندیشه گر که به غایت فکر رسیده است، دست به عمل می زند و تجسم می بخشد. همدلی جهان را بر صفحه ی کاغذ می نشاند و نشان می دهد و به جهان بیرون و واقعیت آشکار و خود به خود نظم یافته می پردازد. شعر او سنتز ماده و احساس است. سنتز هیجان حسی و      اندیشه ی ذهنی، سنتز برخورد « چرخ شکسته ی ماه » با « دکمه ی قهوه ای پیراهن ».

------------------------------------------------------------------------------

پنج شعر از یانیس ریتسوس

شعرها برگرفته از کتاب « تقویم تبعید » ترجمه فریدون فریاد، نشر البرز-1369 :

 

1- « بی روشنایی »

 

شب با اندوهی غریب فرود آمد. او به کناری ایستاده بود ،

                                                                                   رها شده.

گفت: یک صدا کافی نیست. نیز همواره چهره ای لازم است،

 و مهمتر از همه پیکر . اگر نتوانی ببینیشان،

 چگونه به آنها پاسخ می دهی؟ چگونه صدای خودت را می یابی

 و دست خطا ناپذیر را که لمس می کند، می قاپ ، که

                                                                                      دنبال می کند ؟

بر دیوار، در آن سوراخ بسته، می دانم که آنان

 پنج الماس را، ساعت را، چشم شیشه ای را، متر اندازه گیری را،

 و دیگر اشیاء گرانبها تر و خاموش تر را -  وقتی کسی نبود تا

                                                      برشان دارد، نهان کرده اند.

همچنان که از پلکان پایین می آمدم. شمعم خاموش شد.

                                                                         جایی هوا در تلاطم بود.

------------------------------

2- «معنای سادگی »

 

در پس اشیاء ساده خود را نهان می کنم که من را بیابید؛

اگر مرا نیافتید، اشیاء را خواهید یافت،

آنچه که دست من لمس کرده است،  لمس خواهید کرد،

 نقش دست های ما یکی خواهد شد.

 

 

ماه ماه اوت در آشپزخانه می درخشد

 همچون دیگی سفیدکاری شده ( این گونه می شود به دلیلی که

                                                                      من دارم به تو می گویم )،

خانه ی خالی را روشن می کند و سکوت زانو زده ی خانه را-

 سکوت همواره زانو زده بر جای می ماند.

 

هر کلمه دروازه ای است

 به دیداری، اغلب باطل شده،

و کلمه ای واقعی است آنگاه؛ که بر دیدار پای بفشرد.

------------------------------

3- «اصول »

 

دکمه ها را ناشیانه بر نیمتنه اش می دوزد؛

با سوزنی درشت و نخی ضخیم.

با خودش حرف می زند:

 

نانت را خوردی؟ خوب خوابیدی؟

 توانستی حرف بزنی،  دستت را به تمامی دراز کنی؟

یادت بود از پنجره بیرون را بنگری؟

صدای کوبش در را شنیدی، لبخند زدی؟-:

 

 اگر چه این مرگ است همیشه-  اما بعد می آید.

آزادی است این که همیشه اول می آید.

------------------------------

4-       « 19 دسامبر 1948»

 

سرد بود. سیب زمینی ها را پوست کندیم.

 دست هایمان را شستیم. موهایمان را شانه زدیم.

شانه در دست بر جای ایستاده ایم.

یک شانه هماره تردید هایش را در ذهن نگاه می دارد

که اشیا چندان ساده نیستند.

------------------------------

5-  « 21 نوامبر 1948»

 

یکشنبه گنجه ی بزرگی است با جامه ی زمستانی.

یکشنبه بوی نفتالین و حکیم می دهد.

شکل چتر بسته ای را دارد بر دالان فرش شده با کاشی ها.

 

یکشنبه عصر، مردم بلند تر حرف می زنند.

یکشنبه عصر،  تند تر گام برمی دارند

یکشنبه شب، بلند تر می خندند

شاید از این رو که نفهمند هیچ چیز برای گفتن ندارند،

از این رو که نشنوند که گام بردارند

از این رو که ندانند که هیچ چیز برای خندیدن ندارند.

 

اما پسوماس پیر چیزهایی برای گفتن دارد،

 او می تواند از درخت های افتاده تاب وبلم بسازد

او می تواند با نخودهای خشک فال بگیرد

او می تواند از گیس های ذرت سخن بگوید، از پرندگان وسال ها سخن بگوید

حتی از سایه ی گوساله در غروب خورشید

 یا هم از کفش هایش که می آویزد بر شانه اش

تو گویی که قصد سفری دراز دارد.

 

پس من پی می برم که هیچ چیز نمی دانم

 که قلم انداز و با شتاب و بی تشخیص شعر نوشتن شایسته نیست

چون که نیاموخته ام راهی هموار بسازم

تا که پسوماس پیر بتواند بر آن گام بردارد

 بی هراس از ضایع شدن کفش هایش.

--------------------------------------------------------

مطلب فوق در نشریه " نی رود"، شماره دو، اسفند 1377،صص36- 40 ؛ به چاپ رسیده است.

 

 وام وب:سید رسول معرک نژاد
نقاش و شاعر
کارشناسی ارشد نقاشی
===============
سایت معرک نژاد:
www.moareknejad.com