اثری از جمال بیگ(شم،شیرها)
(1)
شیرها
شم روانی دارند
راست می روند
سر اصل سوژه
آدر نالینی که خودش را
به کوچه ی علی چپ می زند
مرگ را هم که از رو بسته باشید
الفاتحه مع الزاپاتا
(2)
زاپاتا، شوالیه ای جا مانده
از رمانی عاشقانه
فقط کافیست
از هزاره های پیش از شمشیر
آمده باشید
(3)
پس گم شدن کرم ها
توجیه خوبی
برای دندان ها نیست
لطفن پس از میل شکار
همدیگر را مسواک بزنید
(4)
عجالتن
مرگ هم همراهی کند
این پنج انگشت
یکی نمی شوند
آفتاب هم که بتابد
دلیل دور زدن همدیگر نیست
یک جای این میدان
به بن بست می رسد
(5)
چیزی دارد
میان این قفس
نفس می کشد
چیزی مثل شکست گلادیاتور
که وادارمان می کند
زیر یک شمشیر
سینه بزنیم
(6)
پیکاسو تصمیم می گیرد
زنان بسیاری را دست بیندازد
زنانی خاموش
که لابلای تابلویی از قدیسه ها
برق می زنند
کسی چه می داند
این شیر پاک خورده ها
در حرامسرای کدام خدا
تابلو می شوند
(7)
اما ابراز تاسف
در یک اتاق بکر و تاریک
با یک ژست روشن فکرانه!!!!
نه!!!این چیزها
چراغ کسی را روشن نمی کند
(8)
خفه خون هم بگیرید
این بیماری مسری می ماند
همانطور که از پوزه ی سگ ها
به این طرف
دوستی از دهان هیچکس
آغاز نمی شود
(9)
گرگها مبتکر هندسه اند
گرگها دقیق ترین میدان جهانند
گرگها با یک چشم خواب می بینند
و چشمی که دایره نبندد
گرگ نمی شود
گرگ....ها........
(10)
خدا می داند
باکره ی مقدس هم که باشید
اعتماد
اعتماد
اعتماد
اولین خیانتی...
که آدم مرتکب می شود
اینطوری جایی می سوزد
که در هیچ آتشی نمی نشیند
(11)
یادمان باشد
حرکت اشتباه یک مورچه
جهانی را تکان می دهد
(12)
حالا بگذاریم
شوالیه تنها بماند
با خدایی که هر شب
فال حافظ می گیرد
(13)
اینکه رفیق من
حالا باید
طوری از تاریکی
رد بشیم
که به شم شیرها برنخورد
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 2 توسط رامین یوسفی
|