چند رباعی از جلیل صفربیگی
۱
سرمایه گذاشتیم ما در نیزه
در تیر سه شعبه زره و سرنیزه
شمشیرفروشی بزرگی زدهایم
باید برود این همه سر بر نیزه!
۲
نسکافه و آب میوهای مینوشم
با حوصله کفشهام را میپوشم
از خیمه صدای العطش میآید
من میروم آب معدنی بفروشم
۳
فریاد حسین را شنیدیم همه
از کوفه به سوی او دویدیم همه
رفتیم به کربلا ولی برگشتیم
از شمر اماننامه خریدیم همه
۴
سجاده به دوشها همه آمدهاند
آن حلقه به گوشها همه آمدهاند
ذیالحجه و مکه و محرم نزدیک
شمشیرفروشها همه آمدهاند
۵
آن روح زلال و صیقلی زینب بود
آیینهی غیرت علی زینب بود
هرچند امام و مقتدا بود حسین
پیغمبر کربلا ولی زینب بود
۶
هم یاور و خواهر برادرهایش
هم بود برادر برادرهایش
یک عمر برای پدرش مادر بود
حالا شده مادر برادرهایش
۷
آن روز حسین یکصدا زینب بود
آیینهی غیرت خدا زینب بود
زینب زینب زینب زینب زینب
آن روز تمام کربلا زینب بود
۸
ابر و مه و خورشید و فلک گریان است
دریا به خروش آمده و توفان است
با سوز و گداز نوحه میخواند باد
زنجیرزن دستهی ما باران است
۹
در سوگ تو سنگ میزند بر سینه
گل با دل تنگ میزند بر سینه
با سوز و گداز نوحه میخواند باد
باران چه قشنگ میزند بر سینه
۱۰
دستان بریده نعش بیسر دجله
تنها و غریب و بیبرادر دجله
یک سوی حسین و سوی دیگر عباس
یک چشم فرات و چشم دیگر دجله