دلم

برای لورنس عربستان

تنگ شده است!

برای گنج قارون!

کاش دنیا

در اپیزود های مختلف زد و بند هایش

رنگی نمی شد

رنگی تر از

خون جعبه های جادویی

دلم برای تلویزیون های مبلی

"بلر" و "شارپ لورنس"

تنگ شده است

آنقدر

که لعنت براین همه" ال.سی.دی"   و

مدرنیته ی گستاخی

که دایم دارد

بهار بقا را

با خون های الوان

به نمایش می گذارد

بی محابا؛

چقدر فیلم فارسی های صمیمی

قدیمی بودند؟!

چقدر؟!

با گل های کاموایی

بافته بر سطح

جادوی جعبه شان.

انگار

دنیا در صامتی خویش

بیشتر

با "چاپلین"هایش

درسخن بود!

انگار...