ايرج صف شكن ورباعيات تازه
راست:رامين يوسفي-استاد ايرج صف شكن- محمدولي زاده دبير دوهفته نامه ي وزين عصر پنج شنبه(شيراز:تيرماه1383)
ده ي هفتاد بود كه با نام ايرج صف شكن در نشريات وزين آدينه ودنياي سخن وساير نشريات ادبي آشنا شدم.شاعري كه شعر خودش را مي سرود وهمانند بسياراني ديگر خويش را نه صاحب سبكي تازه در شعر معرفي مي نمود ونه ادعاي سياقي نو در ادبيات راداشت ويا دارد.هرچه هست از معدود شاعراني ست كه اين سوداي فريبا را در ذهن خلاقه ي خويش نمي پروراند و پرواي اين راهم ندارد كه مبادا از سوداگران سبك هاي سَبُك بازي عقب بماند.او به شعر مي انديشد ومخاطبش را با واژگان وتركيبات وتشبيهات واستعارات وديگر فنون ،به شعورمندي دعوت مي نمايد.كاربس دشواري كه اين روزها شاعران پرآوازه ي ايراني بيشتر نامشان ورد زبان هاست تا شعر وآثارشان!صف شكن هم شعر كلاسيك را نيكو مي شناسد وهم شعر مدرن را؛اگرچه فضاي رومانتيك شيراز موجب گشته كه خواننده ي آثارش با تصاوير عيني بيشتر آشنا گردد تا ذهنيت گرايي و رئال هاي اجتماعي.او در بيشتر آثارش از فضاي عاشقانه هابسيار بهره مي جويد وبا زيركي ورنديي از جنس خواجه وشيخ شيراز اين عاشقانه ها را گاه به موضوعاتي اجتماعي وديگر فضاهايي كه يك شعر خوب مي تواند داشته باشد ،پيوند مي دهد."شكوفه هاي خوش پوش"عنوان رباعيات اين شاعر پراحساس شيرازي ست كه در فضايي تازه توانسته است آنانرا ارايه نمايد:1- صدسال كشيدم وكشيدند مرا/يك ساله بُدم كه سر بريدند مرا/گر خنده ي مستانه ي شوخ تو نبود/چون پيكر مرده مي كشيدند مرا.2-گفتن،چه غريبانه شنيدن دارد/خشكيده لبم طعم چشيدن دارد/لب باز شد وبه شانه ي شاخه نوشت/تن بر سر هرواژه بريدن دارد.3-مي گفت صدا ،صدا،صدا مي آيد/اين چهچهه از گلوي ما مي آيد/يك لحظه شنيدم كه مرغ دم بخت/مي گفت ري را،ري را، ري را مي آيد.4-پرسيدن ما حكايتي تنها بود/يك ماهي ويك ساحل و يك دريا بود/روزي كه صمد دلش به دريا مي زد/يك قلب و دو ماهي سيا آنجا بود...من براي شاعر شعر هايي به اين لطافت همراه با مضاميني نو كه همواره بدور از هرگونه حاشيه بوده وبه ادبيت اثر مي انديشد تا خواننده ي شعرش را به فراسوي مرزهاي شعور مندي بكشاند احترام خاصي قائل هستم.اين اثر توسط موسسه انتشارات نگاه چاپ شده است.