"ازقبيله ي ابراهيم"(شعر1)

باري جنوب جانب قبيله ست

گفتم جنوب

يعني جنوب شهر

و- دشمن

از قبله

         -از قبيله ي من مي ترسد

مانند ابرهه

ازكعبه

        -ازقبيله ي ابراهيم

وقبله سمت جنوب است

مثل جنوب شهر

شهري كه ايستاده

-درآتش

و- تا

پيروزي نهايي

خواهد ايستاد

مانند كعبه كه مي داند

پيروزي از قبيله ي قبله ست.

 

"قبيله"(شعر2)

تارستم ازقبيله ي من مي رويَد

افراسياب بايد

دل خوش كند

به حيله ي پيران.