دوشعر از مجيد زماني اصل
(!) برادرستارگان
فرصتي اگر دارم
به ستردن آه ها
از شانه هاي بي تسلاي غزل است
مرا بس
كه دل دروغگوندارم
و نيتم
به شفافي مژه هاي باران است.
برفراز تربت ها
برادر ستارگاني هستم
كه زلف
به گريه سپيد كرده اند.
(2)عرف سوسن ها
يكي از همين روزها
به عرف سوسن هابي ياري سرنوشت
مشق نور
خواهم نوشت
مي دان
گاهي كه بميرم
پا برفرق كهكشان ها مي نهم
و سياره اي خواهد بود
كه مشت مشت ستاره
ازكفم بردارد!
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 5 توسط رامین یوسفی
|