ازکتابخانه ی شخصی ام 

با دو دلی

میان دو کتاب "سیاحتنامه ی ابراهیم بیگ" و

"یا مرگ یا تجد د"

کتاب آجودانی را

بیرون می کشم

تا با ناخن هایی که زیرشان  چرک

 جا خوش کرده است  

با تورق

برخی ازصفحات این سرزمین را

(مجازن با ارابه)

سیاحتی کرده باشم

یاد همدان می افتم و

صدای بلبلان سفالین

در دست کودکان اطراف

مزار بابای عریان!

بوی گلاب می آید

می خواهم خودم را به کاشان برسانم،

دارند رگ های حمام  را می زنند!

تا آقا خان نوری

با طراوت از حجامت تاریخ

بازگشته باشد

لطفن تا می توانید

تاریخ قجرها را

از دماغ تان

فین کنید

فین!

که خیابان

پر از چرثقیل هایی ست

که تا بلندای ...برج ها

هجا می کشند

هجاهایی کشیده تر از

عروس عروض اعرابی

وبر کاشی های فیروزه ای نوشطه بود:

دارالفنون

تعطیل است

این خبر را

من به باقی میرزا ها

داده بودم؛

نشان به نشانی  ی کلاغی که

فراز کاشی  نوشطه ها ی ایوان مدرسه

چرت می زدو

هر از گاهی با زیرکی  تما م

چشمان زغالی اش را باز می کردو

برخی از فصل های این تاریخ را

رو سفید می کرد

درشکه نزدیک کاشان می شود

چقدر بوی سدر و کاپور می آید

به گُمانم حمامی

 با کمی  اغراق

امیر را مشت و مال داده

(چه فنون کبیره ای؟!)

رگ های فین را

با چه مهارتی زده اند؟!

 (عجیبن غریبا)

 تا می توانید

 فصل ، ف... ص... ل...

قجر را

فین کنید

فین!

(چه کپک های کبیره ای؟!)

که نثرمنشآت قائم مقامی هم

با سادگی اش

نتوانست

این چرکابه ها را

از فاضلاب تاریخ

سرازید نماید

(به معصومیت جغرافیا سوگند!)

بروم

تا دیر نشده

باقی زخم هایم را

بخیه نمایم

شاید

این آخرین کرتی باشد

تا خماری تاریخی ام را

درمان سازم:

راستی؟!

پسرهفتم آغا محمد خان قاجار هم

عجب یلی بوده ها؟!

تا اطلاع ثانوی

دار- الفنون

تعطیل است.